زندگی جدید ( پارت۷)
زندگی جدید ( پارت۷)
دکتر: آقای کیم ،،،،تهیونگ: بلههه ،،چیشدد ،،ا/ت حالش خوبه؟
دکتر: خوب الان خانم ا/ت درحال حاضر داخل کما هستن ما تمام تلاشمون رو کردیم بقیش بستگی به خودشون داره که چقدر قوی باشن تا به هوش بیان ولی احتمالش خیلی کمه میشه گفت ۱ درصد احتمال داره به هوش بیان و اگه بهوش بیان ممکنه برخی از حافظه شون رو از دست بدن و یچیز هم هست که باتوجه به ازمایشاتی که ازشون گرفته شده ایشون بخاطر تصادفشون دیگه تواناییه باروری ندارن و اگه باردار بشن وسط زایمان جونشون رو از دست میدن و فقط بچه زنده میمونه. البته این یه احتماله و ممکنه بشه بارور بشن.. الانم اگه کاری نداشته باشین من میرم.
تهیونگ: با هر حرفی که دکتر میزد قلبم از جاش میمود بیرون یعنی اگه زنده هم بمونه بازم زندگیش عذابه وای خدا اینا همش تقصیر منه........
ویو تهیونگ
الان ا/ت یکساله که توی کماست من هر روز با یه دسته گل رز قرمز میرم دیدنش براش یکی از مورد علاقه ترین اهنگامو که عاشقش بود میخونم ،موهاشو نوازش میکنم ، الانم که مثل گل پژمرده روی تخت بیمارستانه .. منم همش درحال تظاهر به اینم که حالم خوبه به خاطر اعضا و ارمی ها بدیش اینجاس که اگه ا/ت یچیزش بشه نمی تونم خودمو ببخشم واقعا از خودم بدم میاد که باعث این حالش شدم ،،،توی افکارم غرق بودم دیدم که چشمای ا/ت داره باز میشه انگار دنیا رو بهم دادن
ا/ت: تو کی هستی. من اینجا چکار میکنم(اینارو داره زیر زبونی میگه) ،،،،تهیونگ: یلحظه قلبم وایساد نکنه منو یادش نیست
چون دکتر گفت ممکنه نصفه حافظشو از دست بده یعنی منو فراموش کرده
دکتر: عهه خانم ا/ت بهوش اومدین پرستاررر بیاین سرمشو عوض کنین
تهیونگ:ببخشید دکتر یلحظه میاین ،،،،،دکتر: بله حتما (از اتاق رفتن بیرون) بله جانم ،،،، تهیونگ : ا/ت وقتی منو دید. نشناختم یعنی ممکنه ،،،،دکتر: بله ممکنه برخی از حافظشون رو از دست دادن و انگاری شما هم از حافظشون پاک شدید..
تهیونگ: بعد از اون حرفایه دکتر انگار یه سطل آب یخ ریختن روم آروم آروم از بیمارستان خارج شدم سوار ماشین شدمو رفتم خونه خودمو ولو کردم روی تخت و از بس گریه کردم نفهمیدم کی خوابم برد.
ادامه دار....
میدونم این پارت خوب نبود سعی میکنم پارت بعد رو بهتر بنویسم
شرط
لایک: ۵
کامنت: ۱۰
ببینید چقدر شرط کمه 🥺🤣
دکتر: آقای کیم ،،،،تهیونگ: بلههه ،،چیشدد ،،ا/ت حالش خوبه؟
دکتر: خوب الان خانم ا/ت درحال حاضر داخل کما هستن ما تمام تلاشمون رو کردیم بقیش بستگی به خودشون داره که چقدر قوی باشن تا به هوش بیان ولی احتمالش خیلی کمه میشه گفت ۱ درصد احتمال داره به هوش بیان و اگه بهوش بیان ممکنه برخی از حافظه شون رو از دست بدن و یچیز هم هست که باتوجه به ازمایشاتی که ازشون گرفته شده ایشون بخاطر تصادفشون دیگه تواناییه باروری ندارن و اگه باردار بشن وسط زایمان جونشون رو از دست میدن و فقط بچه زنده میمونه. البته این یه احتماله و ممکنه بشه بارور بشن.. الانم اگه کاری نداشته باشین من میرم.
تهیونگ: با هر حرفی که دکتر میزد قلبم از جاش میمود بیرون یعنی اگه زنده هم بمونه بازم زندگیش عذابه وای خدا اینا همش تقصیر منه........
ویو تهیونگ
الان ا/ت یکساله که توی کماست من هر روز با یه دسته گل رز قرمز میرم دیدنش براش یکی از مورد علاقه ترین اهنگامو که عاشقش بود میخونم ،موهاشو نوازش میکنم ، الانم که مثل گل پژمرده روی تخت بیمارستانه .. منم همش درحال تظاهر به اینم که حالم خوبه به خاطر اعضا و ارمی ها بدیش اینجاس که اگه ا/ت یچیزش بشه نمی تونم خودمو ببخشم واقعا از خودم بدم میاد که باعث این حالش شدم ،،،توی افکارم غرق بودم دیدم که چشمای ا/ت داره باز میشه انگار دنیا رو بهم دادن
ا/ت: تو کی هستی. من اینجا چکار میکنم(اینارو داره زیر زبونی میگه) ،،،،تهیونگ: یلحظه قلبم وایساد نکنه منو یادش نیست
چون دکتر گفت ممکنه نصفه حافظشو از دست بده یعنی منو فراموش کرده
دکتر: عهه خانم ا/ت بهوش اومدین پرستاررر بیاین سرمشو عوض کنین
تهیونگ:ببخشید دکتر یلحظه میاین ،،،،،دکتر: بله حتما (از اتاق رفتن بیرون) بله جانم ،،،، تهیونگ : ا/ت وقتی منو دید. نشناختم یعنی ممکنه ،،،،دکتر: بله ممکنه برخی از حافظشون رو از دست دادن و انگاری شما هم از حافظشون پاک شدید..
تهیونگ: بعد از اون حرفایه دکتر انگار یه سطل آب یخ ریختن روم آروم آروم از بیمارستان خارج شدم سوار ماشین شدمو رفتم خونه خودمو ولو کردم روی تخت و از بس گریه کردم نفهمیدم کی خوابم برد.
ادامه دار....
میدونم این پارت خوب نبود سعی میکنم پارت بعد رو بهتر بنویسم
شرط
لایک: ۵
کامنت: ۱۰
ببینید چقدر شرط کمه 🥺🤣
- ۷.۶k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط