زندگی جدید پارت
زندگی جدید (پارت۵)
ویو ا/ت ۴ ماه بعد
الان چهارماه که منو تهیونگ باهمیم به اصرار تهیونگ رفتم پیش خودش زندگی کنم .راستش یه چند روزیه که تهیونگ باهام سرد شده و شبا دیر میاد خونه..»» توی افکارم غرق بودم کهبا صدای باز کردن رمز در به خودم اومدم.
ا/ت: سلام عشقم. تهیونگ: سلام (زیر زبونی ) ا/ت: شام خوردی؟ ،،تهیونگ:اره با اعضا یچیزی خوردم ،،ا/ت: اها خوبه.
ا/ت: بدون هیچ حرفی رفت تو اتاقو لباسشو عوض کرد دیگه واقعا از این رفتارش خسته شده بودم وقتی از اتاق اومد بیرون رفتم جلوش وایسادمو با داد گفتم :(تهیونگگ اصلا معلوم هست چتههه چیشدهه هان همش بی محلی میکنی؟
تهیونگ : ا/ت اصلا حوصلتو ندارم برو اون ور (با داد اینارو گفت) ،ا/ت: اهاا فهمیدم نکنه پای یه دختر دیگه وسطهه که اقایی کیم از من زده شده هانن؟ میدونی همش تقصیر خودمه نباید عاشق ادمی مثل تو که کل زدنگیش کارشه و مغروره میشدم تو قفط یه حرومزاده بیش نیستی یهو به خودم اومدم دیدم غرق زمینم و کل صورتم وحشتناک میسوزه فهمیدم بهم سیلی زده منم بشدت حساس و دل نازک زدم زیر گریه که تهیونگ اومد سمتم
تهیونگ: وای ببخشیدد عشقم معذرت میخوام یلحظه عصبی شدمم
ا/ت:اومد کمکم کن که بلندم کنه منم محکم حلش دادم اونطرفو سریع رفتم توی اتاق لباسامو عوض کردم اومدم برم بیرون که تهیونگ اومد جلوم
تهیونگ: بیبی کجا داری میری هان؟ جبران میکنم ببخشید (هم با دادو هم با گریه داشت میگفت) ا/ت: میرم قبرستون،، حلش دادمو از خونه زدم بیرون.
تهیونگ: صبر کن کجا میری(داره پشت سرش میره ) چقدر تند میره اههه ،،داشتم دنبال ا/ت میرفتم که سریع سوار اسانسور شد تا اومدم برسم بش دره اسانسور بسته شد تف توش ، ،،یه چند دقیقهای مطعل شدم تا اسانسور باز بشه وقتی باز شد مثل جگوار رفتم تو،،، رسیدم در باز شد بدو بدو رفتم بیرون دیدم که مردم دور هم جمع شدن چون جمعیت شلوغ بود گفتم شاید منو بشناسن خودمو با لباسام و با دست پشوندم رفتم بین جمعیت کههه
ادامه دارد...
ویو ا/ت ۴ ماه بعد
الان چهارماه که منو تهیونگ باهمیم به اصرار تهیونگ رفتم پیش خودش زندگی کنم .راستش یه چند روزیه که تهیونگ باهام سرد شده و شبا دیر میاد خونه..»» توی افکارم غرق بودم کهبا صدای باز کردن رمز در به خودم اومدم.
ا/ت: سلام عشقم. تهیونگ: سلام (زیر زبونی ) ا/ت: شام خوردی؟ ،،تهیونگ:اره با اعضا یچیزی خوردم ،،ا/ت: اها خوبه.
ا/ت: بدون هیچ حرفی رفت تو اتاقو لباسشو عوض کرد دیگه واقعا از این رفتارش خسته شده بودم وقتی از اتاق اومد بیرون رفتم جلوش وایسادمو با داد گفتم :(تهیونگگ اصلا معلوم هست چتههه چیشدهه هان همش بی محلی میکنی؟
تهیونگ : ا/ت اصلا حوصلتو ندارم برو اون ور (با داد اینارو گفت) ،ا/ت: اهاا فهمیدم نکنه پای یه دختر دیگه وسطهه که اقایی کیم از من زده شده هانن؟ میدونی همش تقصیر خودمه نباید عاشق ادمی مثل تو که کل زدنگیش کارشه و مغروره میشدم تو قفط یه حرومزاده بیش نیستی یهو به خودم اومدم دیدم غرق زمینم و کل صورتم وحشتناک میسوزه فهمیدم بهم سیلی زده منم بشدت حساس و دل نازک زدم زیر گریه که تهیونگ اومد سمتم
تهیونگ: وای ببخشیدد عشقم معذرت میخوام یلحظه عصبی شدمم
ا/ت:اومد کمکم کن که بلندم کنه منم محکم حلش دادم اونطرفو سریع رفتم توی اتاق لباسامو عوض کردم اومدم برم بیرون که تهیونگ اومد جلوم
تهیونگ: بیبی کجا داری میری هان؟ جبران میکنم ببخشید (هم با دادو هم با گریه داشت میگفت) ا/ت: میرم قبرستون،، حلش دادمو از خونه زدم بیرون.
تهیونگ: صبر کن کجا میری(داره پشت سرش میره ) چقدر تند میره اههه ،،داشتم دنبال ا/ت میرفتم که سریع سوار اسانسور شد تا اومدم برسم بش دره اسانسور بسته شد تف توش ، ،،یه چند دقیقهای مطعل شدم تا اسانسور باز بشه وقتی باز شد مثل جگوار رفتم تو،،، رسیدم در باز شد بدو بدو رفتم بیرون دیدم که مردم دور هم جمع شدن چون جمعیت شلوغ بود گفتم شاید منو بشناسن خودمو با لباسام و با دست پشوندم رفتم بین جمعیت کههه
ادامه دارد...
- ۸.۲k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط