{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگرانم و این درد کمی نیست

نگرانم و این درد کمی نیست
نگرانم
و این ربطی به تو ندارد که معشوقه ام نبودی
نگرانم
این را پدرم
می فهمد که با فندکش سیگارم را روشن می کنم
حالا تو بگو
سهم من از زیبایی ات که در خیابان چشم به چشم می گردد چیست؟!
سهم من از خاطراتت
از چشم هایت جز نگرانی چیست؟!
نگرانم
همچون مادری که با امیدواری
قرص هایش را می خورد تا نام فرزندانش را به یاد بیاورد!"!
دیدگاه ها (۱)

ای کاش هیچوقت دوستت نداشتمای کاش هیچوقت عشقت را باور نمیکردم...

از یک جایی به بعد ادم انگار دلش میخواهد حل شود در خودش بشیند...

شب که شب نیست ولیخوابِ آرامت خوش ..بعدِ تو باران هاتندیِ طوف...

رفتیمن ماندم و کلی کار نیمه تمام؛نگاهی بر چشمعطری بر مشامبوس...

سلاممم به همگی بدون معطلی میرم سر اصل مطلب خود داستانم♡[ازما...

«پس همه اش دروغ بود؟»....p2...... «تو منو به بازی دادی…؟»ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط