#pain
#pain
#P⁶⁶
جونگکوک: امروز یه چیزیت شده. خیلی فکر کردم که چی حالت و رفتار تو رو از این رو به اون رو کرده اما نفهمیدم، دارم از کنجکاوی جون میدم اما.... صبر میکنم تا به موقعش وقتی که راحت بودی بهم بگی، بهت اعتماد دارم و میدونم که بهم میگی مگه نه؟
تهیونگ اول سکوت کرد و یکم سرعت راه رفتنش رو کاهش داد.
تهیونگ: بهت میگم چیشده اما نه حالا نه فردا نه این هفته اخر این ماه توی روزی که فارغ و تحصیل میشیم بهت میگم پس تا اون موقع صبر کن.
جونگکوک که میدونست تا اخر این ماه کمتر از دو هفته مونده، آه آرومی کشید و با اخم ریزی بین ابرو هاش رو تزئین کرد.
به اتاق پرستاری رسیدن. تهیونگ اروم در رو باز کرد، پرستار داخل اتاق نبود. آروم جونگکوک رو روی تخت گذاشت و به دنبال دارو گشت، اول جعبه کمک های اولیه رو از کابینت شیشه ای داخل اتاق پرستاری بیرون اورد بعد اسپری مورد نظرش رو بیرون اورد، پای جونگکوک رو در دست گرفت و اسپری کرد. جونگکوک بخاطر سوزش هیسی کرد و باعث شد توجه تهیونگ جلب بشه بهش.
تهیونگ: یکم تحمل کن. زود سوزشش تموم میشه.
جونگکوک با دستاش صورت تهیونگ رو قاب کرد، سرش رو نزدیک سر تهیونگ برد اول بینی خوش فرم تهیونگ رو بوسید، بعد موهای تهیونگ رو کنار زد و پیشونی سفید تهیونگ رو با بوسه اش نواز کرد بعد خم شد تا لبای تهیونگ رو ببوسه که دست تهیونگ مانع شد. جونگکوک کمی عقب رفت و به تهیونگ نگاه کرد.
تهیونگ: چیکار داری میکنی؟ اگر کسی ببینه چی؟
جونگکوک: تا ابد قراره از همه مخفی بکنیش این رابطه رو؟
تهیونگ ارتباط چشمیش رو با جونگکوک قطع میکنه و به گوشه ی دیگه ای نگاه میکنه.
تهیونگ: میرم پرستار رو صدا کنم تا بیاد کمکت کنه تا وضع پات بد تر نشه.
بلند شد بره اما جونگکوک دستش رو گرفت و مانع شد.
جونگکوک: توی این مدت که میشناسمت هیچ وقت اینجوری ندیدمت. من کاری کردم که ناراحت شدی؟
تهیونگ: نه.
جونگکوک: پس دردت به جونم چرا جوری رفتار میکنی انگار آشغال دم درم؟
تهیونگ دستشو از دست جونگکوک بیرون میکشه.
تهیونگ: داری شلوغش میکنی من مثل همیشه ام تو زیادی حساس شدی.
بعد از اتاق پرستاری بیرون رفت.
جونگکوک مسیر نگاهش رو به سمت پنجره تغییر داد. اشک تو چشماش سنگینی میکرد اما نمیزاشت پایین بریزن. روی تخت دراز کشید و سعی کرد دل بی قرارش رو اروم کنه.
موقع رفتن به خونه تقریبا همه داشتن به سمت خونه هاشون میرفتن، بعضی ها توی کتابخونه در حال درس خوندن، بعضی توی باشگاه های مختلف در حال تمرین برای جشن بودن. تهیونگ بدون اینکه مثل همیشه منتظر جونگکوک بشه از مدرسه خارج شد، جونگکوک با عجله به سمتش رفت وقتی بهش رسید دستشو از پشت گرفت. تهیونگ سمت برگشت.
تهیونگ: کاری داری؟
#P⁶⁶
جونگکوک: امروز یه چیزیت شده. خیلی فکر کردم که چی حالت و رفتار تو رو از این رو به اون رو کرده اما نفهمیدم، دارم از کنجکاوی جون میدم اما.... صبر میکنم تا به موقعش وقتی که راحت بودی بهم بگی، بهت اعتماد دارم و میدونم که بهم میگی مگه نه؟
تهیونگ اول سکوت کرد و یکم سرعت راه رفتنش رو کاهش داد.
تهیونگ: بهت میگم چیشده اما نه حالا نه فردا نه این هفته اخر این ماه توی روزی که فارغ و تحصیل میشیم بهت میگم پس تا اون موقع صبر کن.
جونگکوک که میدونست تا اخر این ماه کمتر از دو هفته مونده، آه آرومی کشید و با اخم ریزی بین ابرو هاش رو تزئین کرد.
به اتاق پرستاری رسیدن. تهیونگ اروم در رو باز کرد، پرستار داخل اتاق نبود. آروم جونگکوک رو روی تخت گذاشت و به دنبال دارو گشت، اول جعبه کمک های اولیه رو از کابینت شیشه ای داخل اتاق پرستاری بیرون اورد بعد اسپری مورد نظرش رو بیرون اورد، پای جونگکوک رو در دست گرفت و اسپری کرد. جونگکوک بخاطر سوزش هیسی کرد و باعث شد توجه تهیونگ جلب بشه بهش.
تهیونگ: یکم تحمل کن. زود سوزشش تموم میشه.
جونگکوک با دستاش صورت تهیونگ رو قاب کرد، سرش رو نزدیک سر تهیونگ برد اول بینی خوش فرم تهیونگ رو بوسید، بعد موهای تهیونگ رو کنار زد و پیشونی سفید تهیونگ رو با بوسه اش نواز کرد بعد خم شد تا لبای تهیونگ رو ببوسه که دست تهیونگ مانع شد. جونگکوک کمی عقب رفت و به تهیونگ نگاه کرد.
تهیونگ: چیکار داری میکنی؟ اگر کسی ببینه چی؟
جونگکوک: تا ابد قراره از همه مخفی بکنیش این رابطه رو؟
تهیونگ ارتباط چشمیش رو با جونگکوک قطع میکنه و به گوشه ی دیگه ای نگاه میکنه.
تهیونگ: میرم پرستار رو صدا کنم تا بیاد کمکت کنه تا وضع پات بد تر نشه.
بلند شد بره اما جونگکوک دستش رو گرفت و مانع شد.
جونگکوک: توی این مدت که میشناسمت هیچ وقت اینجوری ندیدمت. من کاری کردم که ناراحت شدی؟
تهیونگ: نه.
جونگکوک: پس دردت به جونم چرا جوری رفتار میکنی انگار آشغال دم درم؟
تهیونگ دستشو از دست جونگکوک بیرون میکشه.
تهیونگ: داری شلوغش میکنی من مثل همیشه ام تو زیادی حساس شدی.
بعد از اتاق پرستاری بیرون رفت.
جونگکوک مسیر نگاهش رو به سمت پنجره تغییر داد. اشک تو چشماش سنگینی میکرد اما نمیزاشت پایین بریزن. روی تخت دراز کشید و سعی کرد دل بی قرارش رو اروم کنه.
موقع رفتن به خونه تقریبا همه داشتن به سمت خونه هاشون میرفتن، بعضی ها توی کتابخونه در حال درس خوندن، بعضی توی باشگاه های مختلف در حال تمرین برای جشن بودن. تهیونگ بدون اینکه مثل همیشه منتظر جونگکوک بشه از مدرسه خارج شد، جونگکوک با عجله به سمتش رفت وقتی بهش رسید دستشو از پشت گرفت. تهیونگ سمت برگشت.
تهیونگ: کاری داری؟
- ۳۶۲
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط