#pain
#pain
#P⁶⁵
تهیونگ خم به ابروش نیاورد، نفسش رو با صدا بیرون داد و نگاهش رو به منظره بیرون پنجره داد.
+درسته یکم حالم خوب نیست ولی نمیشه نیام و نمیبینمت.
جونگکوک با چشم های نگران نگاهی به تهیونگ رنگ پریده کرد. دستش رو اروم گرفت.
_اگر دیدی حالت انقدر بد شده که توان راه رفتن نداری، اشکالی نداره اگر نیای و منو....
تهیونگ برگشت به سمت جونگکوکی که بهش نزدیک تر شده بود و دستش رو گرفته بود. نگاه تهیونگ برای لحظه ای باعث سکوت و ادامه ندادن جونگکوک شد.
+اشکال داره، چون اگر تو رو نبینم خوب نمیشم، من اگر کنار تو باشم، حضورتو حس کنم... حالم بهتر میشه. هیچ دارویی به اندازه چشمای تو بهترم نمیکنه.
حرفای تهیونگ میتونست یک زخم رو ترمیم ببخشه اما نگاهش که هیچ حسی توش دیده نمیشد دوباره روی اون زخم رو باز میکرد.
زنگ شروع کلاس ها خورد. تهیونگ دستش رو به ارومی از دست جونگکوک در اورد و زودتر از اون به سمت کلاس رفت. جونگکوک با نگاهش تهیونگ رو بدرقه کرد.
حالا فقط تهیونگ نبود که دچار نوسان فکری شده بلکه اون پسر چشم مشکی هم با فکر و خیالت زیادی مواجه شد که همش ختم میشد به تهیونگ.
سر کلاس جونگکوک از درس چیزی متوجه نشد و تمام مدت داشت به تهیونگ فکر میکرد. به پنجره خیره شده بود و از هوای صاف و ابر های سفید نگاه میکرد اما انگار نگاهشون نمیکرد چون اصلا به اون منظره توجهی نداشت و فقط و فقط و فقط به تهیونگ فکر میکرد.
زنگ بعدی رو گروه نمایش صرف تمرین کردن. تهیونگ کاملا خنثی بود و انگار نه انگار که خبریه، در تمام مدت زیر زیرکی و گاهی نگاهی به جونگکوک میکرد اما این نگاه انقدر زود به طرف دیگه ای تغییر مسیر میداد که جونگکوک متوجه نگاه های تهیونگ نمیشد و فکر میکرد اشتباهی کرده که تهیونگ باهاش حرف نمیزنه. در مدت تمرین جونگکوک انقدر فکرش مشغول بود که چند باری دردسر درست کرد و همش نمایش رو خراب میکرد البته غیر عمد بود اما خب به هر حال باعث میشد بقیه اعضای گروه اجرا یکم عصبانی بشن. برای بار اخر داشتن قسمت رقص جونگکوک و یونا رو تمرین میکردن و چون یونا غایب بود تصمیم بر این شد یکی دیگه از دخترا به جاش با جونگکوک تمرین کنه، که یدفعه در حین رقص پاش پیچ میخوره و میوفته زمین. تهیونگ به صورت غریزی به سمت جونگکوک رفت.
تهیونگ: خوبی؟ پات خیلی درد میکنه؟
چشمای تهیونگ داد میزد که با همین چیز به ظاهر کوچیک چقدر نگران شده، این باعث میشد جونگکوک لبخند محوی بزنه.
جونگکوک: میشه کمک کنی بریم اتاق پرستاری؟
تهیونگ پشت کرد به جونگکوک.
تهیونگ: بیا رو کولم.
جونگکوک بدون حرف تهیونگ رو گرفت. تهیونگ محکم جونگکوک رو گرفت و به سمت اتاق پرستاری، جونگکوک هم دستاشو دور گردن تهیونگ حلقه کرده بود و از توجه تهیونگ لذت میبرد
#P⁶⁵
تهیونگ خم به ابروش نیاورد، نفسش رو با صدا بیرون داد و نگاهش رو به منظره بیرون پنجره داد.
+درسته یکم حالم خوب نیست ولی نمیشه نیام و نمیبینمت.
جونگکوک با چشم های نگران نگاهی به تهیونگ رنگ پریده کرد. دستش رو اروم گرفت.
_اگر دیدی حالت انقدر بد شده که توان راه رفتن نداری، اشکالی نداره اگر نیای و منو....
تهیونگ برگشت به سمت جونگکوکی که بهش نزدیک تر شده بود و دستش رو گرفته بود. نگاه تهیونگ برای لحظه ای باعث سکوت و ادامه ندادن جونگکوک شد.
+اشکال داره، چون اگر تو رو نبینم خوب نمیشم، من اگر کنار تو باشم، حضورتو حس کنم... حالم بهتر میشه. هیچ دارویی به اندازه چشمای تو بهترم نمیکنه.
حرفای تهیونگ میتونست یک زخم رو ترمیم ببخشه اما نگاهش که هیچ حسی توش دیده نمیشد دوباره روی اون زخم رو باز میکرد.
زنگ شروع کلاس ها خورد. تهیونگ دستش رو به ارومی از دست جونگکوک در اورد و زودتر از اون به سمت کلاس رفت. جونگکوک با نگاهش تهیونگ رو بدرقه کرد.
حالا فقط تهیونگ نبود که دچار نوسان فکری شده بلکه اون پسر چشم مشکی هم با فکر و خیالت زیادی مواجه شد که همش ختم میشد به تهیونگ.
سر کلاس جونگکوک از درس چیزی متوجه نشد و تمام مدت داشت به تهیونگ فکر میکرد. به پنجره خیره شده بود و از هوای صاف و ابر های سفید نگاه میکرد اما انگار نگاهشون نمیکرد چون اصلا به اون منظره توجهی نداشت و فقط و فقط و فقط به تهیونگ فکر میکرد.
زنگ بعدی رو گروه نمایش صرف تمرین کردن. تهیونگ کاملا خنثی بود و انگار نه انگار که خبریه، در تمام مدت زیر زیرکی و گاهی نگاهی به جونگکوک میکرد اما این نگاه انقدر زود به طرف دیگه ای تغییر مسیر میداد که جونگکوک متوجه نگاه های تهیونگ نمیشد و فکر میکرد اشتباهی کرده که تهیونگ باهاش حرف نمیزنه. در مدت تمرین جونگکوک انقدر فکرش مشغول بود که چند باری دردسر درست کرد و همش نمایش رو خراب میکرد البته غیر عمد بود اما خب به هر حال باعث میشد بقیه اعضای گروه اجرا یکم عصبانی بشن. برای بار اخر داشتن قسمت رقص جونگکوک و یونا رو تمرین میکردن و چون یونا غایب بود تصمیم بر این شد یکی دیگه از دخترا به جاش با جونگکوک تمرین کنه، که یدفعه در حین رقص پاش پیچ میخوره و میوفته زمین. تهیونگ به صورت غریزی به سمت جونگکوک رفت.
تهیونگ: خوبی؟ پات خیلی درد میکنه؟
چشمای تهیونگ داد میزد که با همین چیز به ظاهر کوچیک چقدر نگران شده، این باعث میشد جونگکوک لبخند محوی بزنه.
جونگکوک: میشه کمک کنی بریم اتاق پرستاری؟
تهیونگ پشت کرد به جونگکوک.
تهیونگ: بیا رو کولم.
جونگکوک بدون حرف تهیونگ رو گرفت. تهیونگ محکم جونگکوک رو گرفت و به سمت اتاق پرستاری، جونگکوک هم دستاشو دور گردن تهیونگ حلقه کرده بود و از توجه تهیونگ لذت میبرد
- ۳۲۰
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط