{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.....................

.....................
....................
آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفت
خیره در چشم تو آنقدر که غم یادم رفت
نذر چشمان تو هر شب به حرم می رفتم
محو چشمان تو بودم که حرم یادم رفت
بین دستان تو با من دو قدم فاصله بود
دو قدم فاصله تنها، دو قدم یادم رفت
خواستم نام تو هر روز به یادم باشد
پشت دستم بنویسم... که قلم یادم رفت
کاش میشد به من و حرف دلم گوش کنی
کاش باور بکنی حرف خودم یادم رفت..!
دیدگاه ها (۱)

'تو رها در من و من محو سراپای توامتو همه عمر من و من همه دنی...

آمده ام به دلبری ، شعر و غزل بهانه ام .ساز بزن که چشم تو ،...

من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیستمانند من آسیمه سر و دربدری ن...

از نگاه روی تو ، دل سیر می گردد مگرآخر آدم با تو باشد ، پیر ...

رمان عشق من واقعیه part 75 من حتا هنوز نفهمیدم کاملا به جونگ...

سناریو فیک بنگ چان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط