{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکم کردم دل ولیکن اول بازی برید

حکم کردم "دل"، ولیکن اول بازی بُرید
دل بدستش داده بودم پس چرا دل می‌برید

نوبتی دیگر گذشت و نوبت من باز شد
شک و تردید صدور "حکم" هم آغاز شد

چشم در چشم حریف و دیگری بر دست یار
بر زمین انداختم "سرباز دل" را بی‌قرار

اشتباهی کرده بودم "آس دل" دستش نبود
هیچ خالی مثل خال هندوی مستش نبود

"شاه" داشت اما حریفم "بی بی دل" را ربود
برگ های بی‌ثمر از دست من افتاده بود

بعد از آن بازی نگشتم من دگر گرد قمار
نه گذر کردم از آن کوچه، نه آن شهر و دیار

ارس آرامی
دیدگاه ها (۱)

حکم این بازی شده دل را به شاهی باختنیا که سربازی شدن با عشق ...

حکم این بازی شده دل را به شاهی باختنیا که سربازی شدن با عشق ...

تو به صبحِ پاییز میمانیپر از ابهتِ عشق و مهربانیچون برکهء نی...

حرام کردیم عمر به ظاهر گران را برای آینده‌ای که ارزش دیدن ند...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

#P𝗔R𝗧 : 14 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط