{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#P𝗔R𝗧 : 14

#P𝗔R𝗧 : 14
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
ناخوداگاه دستم رو بلند کردم و مشتی کوبیدم توی دهنش
با خشم نگاهم کرد
دختری بهم نزدیک شد و گفت
...:یاا تو چطور جرعت میکنی
جونگکوک دستشو گرفت و گفت
جونگکوک:به تو ربطی نداره لیا گو.رتو گم کن
لیا با اخم ازمون دور شد
جونگکوک:ببین دیگه داری میری رو مخم اینکه خواهر دوستم هستی دلیل نمیشه هر غلطی خواستی بکنی.
اداشو دراوردم و احمقی زیر لب گفتم خواستم برم که بازومو محکم گرفت و فشار داد آخی گفتم که فشارشو کمتر کرد...
خم شد تو صورتم جوری که هرکدوممون اگه کوچیکترین حرکتی میکردیم لـبامون بهم برخورد میکرد
زل زده بودم تو چشماش
چشم هایی که به ظاهر ساده بودند اما وقتی بهشون خیره میشی از نگاه کردن بهشون سیر نمیشی
مثل یه دریا وقتی غرق بشی دیگه راه نجاتی نداری...
خدایا چرا نمیتونم نگاش نکنم..
انگار زمان متوقف شده بود و من سال ها داشتم به چشم های خوشگلش نگاه میکردم ولی بازمم..
بازم نمیتونستم ازش دل بکنم
به خودم اومدم که نگاهش به لبام بود چشم هاش رو بست که زدم به سینش و عقب رفتم
چندبار پلک زدم که بتونم واضح تر ببینم اخه هنوز تصویر چشماش جلو روم بود
بهش نگاه کردم
چی داره که تو نگاه اول جذبش شدم؟
خدا ازت نگذره
جونگکوک خواست چیزی بگه که صدای تهیونگ مانعش شد
تهیونگ:هی گفتم بیرون منتطر باش
چپ چپ نگاهش کردم
دیگه چیزی نگفتم تهیونگ با جونگکوک خداحافظی کرد از بدون نگاه کردم به جونگکوک از مدرسه بیرون اومدم
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم
......
ویو سوهو"
...:کاری که بهت گفتم رو انجام دادی
سوهو:ب..بله اقای کانگ
کانگ:خوبه مواضب باش کوچیکترین اشتباهی نکنی که اقای چوی سان زندمون نمیزاره
سوهو:باشه فقط
کانگ کشوی میزش رو باز کرد درحالی که روی صندلیش نشسته بود بسته ای که توش مقدار زیادی پول بود رو در اورد و جلوی سوهو پرت کرد
سوهو سریع پول رو برداشت گفت
سوهو:با من کاری ندارید
کانگ:نه فقط کارتو درست انجام بده..طبق گفته سان اون دختر کله شقیه محاله به این اسونی گول بخوره
سوهو:از پسش بر میام
کانگ سری تک.ون داد
از شرکت کانگ بیرون اومدم که گوشیم زنگ خورد با ترس جواب دادم
چوی سان:خوب گوشاتو باز کن تا روز بازی(بازی مافیا که بعدا میفهمید) کاری نمیکنی فقط مثل یه دانش اموز میری مدرسه و برمیگردی فهمیدی
سوهو:ب..بل بله میتونم دلیلشو بپرسم؟
سان:نقشه عوض شد..چی میشه اگه اون دختر رو برای خودم بخوام؟
سوهو:ولی قربان!!
سان:ساکت شو با این کارم هم کیم لارا رو از دست جئون نجات میدم هم خودم بدستش میارم..قبل دیدن فیسش نظرم این نبود..ولی حیفه فیس به این زیبایی زیر خاگ باشه مثل پدر و مادرش.
سوهو:هرطور شما بخواید
سان:فقط اگه جونگ کوک بویی از این ماجرا ببره اونوقت دیگه زنو بچتو زنده نمیبینی..
قطره اشکی از چشمم چکید
سوهو:خواهش میکنم با اونا کاری نداشته باش..طبق خواسته ات عمل میکنم
سان بدون حرفی گوشی رو قطع کرد
سوهو:لع.نت بهتون اخه تو و جونگکوک چه مرگتونه چی از جون اون دختر میخواید خدایا چرا زن بچمو وارد این بازیای کث.یف کردم
....
ویو جئون جونگکوک"قبل از اینکه مین هو کاری انجام بده اصلحه ام رو روی سرش گذاشتم که دست هاشو بالا برد
جونگکوک:تفنگتو بنداز زمین پیری..گیرت انداختم
مین هو روی زمین نسشت به دورو برش که پر شده بود از ادم های جونگکوک نگاه کوتاهی کرد و نگاهشو به جونگکوک داد
مین هو:از من چی میخوای
پوزخندی زدم
جونگکوک:یعنی نمیدونی؟!
مین هو:باشه..باشه فهمیدم انبار اصلحمو بهت میدم
جونگکوک:اشتباه نکن انبار اصلحه ای که ازم دزدیدی عو.ضیی
مین هو:من..من یه شرط دارم جئون
خنده ای از سر اعصبانیتم زدم پامو گذاشتم روی دستش و فشاری دادم که افتاد به التماس کردن
جونگکوک:زندگیت تو دستای منه اونوقت برام شرط میزاری سگ حقیر!
مین هو:میخوام که با دخترم..سنا..مین سنا ازدواج کنی
دیدگاه ها (۱۸)

#P𝗔R𝗧 : 15〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 16〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 13 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦............

#P𝗔R𝗧 : 12〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ #boy in love#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟻ویو جونگکوک_داشتم از اتا...

#P𝗔R𝗧 : 59〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط