{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدم میزنم

قدم میزنم

گاهی آرام

و گاهی ..

نمیدانم و نمیدانم

این سکوت و این نمیدانم ها

روزگاری دارد

شاید برای من

ریحانه_عبدالهی
دیدگاه ها (۲)

صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوستای دم صبح چه داری خبر ا...

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آیدکه ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آی...

همان چوبِ کوچکِ دارچینی،که لحظه ی آخردرونِ چای می اندازیهمان...

دلم می خواهد:دلم را بردارم،بزنم به خیابان!به خیابانی که پرتق...

تنهایی برای من یک اتفاق نیست؛ بخشی از زندگی‌ام شده است. هم‌ص...

دویدن تا انتهای شب جایی که دریا همهچیز را میفهمد...

گاهی سکوت نشانه ی نداشتن حرف نیست.... نشانه ی خسته شدن از تک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط