دلم می خواهد:دلم را بردارم،بزنم به خیابان!
دلم می خواهد:دلم را بردارم،بزنم به خیابان!
به خیابانی که پرتقال فروش ها،آتش را
در حلب های روغن قو،روشن کرده اند...
بزنم به بساط آتششان،و دلم رابگیرم روی آن،که گرم شود به زندگی...
دل اما،دست که نیست!
تابا آتش برافروخته شده از روزنامه های باطله،با خبرهای داغ هواشناسی منفی ده درجه!گرم شود...
دل!
دل است...
دلخوش به چند کلمه ی مهربان...
که از دهانی عاشق ،بیرون آمده،
و قلبی که دوستت دارد...
به خیابانی که پرتقال فروش ها،آتش را
در حلب های روغن قو،روشن کرده اند...
بزنم به بساط آتششان،و دلم رابگیرم روی آن،که گرم شود به زندگی...
دل اما،دست که نیست!
تابا آتش برافروخته شده از روزنامه های باطله،با خبرهای داغ هواشناسی منفی ده درجه!گرم شود...
دل!
دل است...
دلخوش به چند کلمه ی مهربان...
که از دهانی عاشق ،بیرون آمده،
و قلبی که دوستت دارد...
- ۶۳۱
- ۱۲ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط