{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بچه بودم

وقتی بچه بودم
روی پله های راهروی خونه ی قدیمی مون می نشسم
و به این فکر می کردم که در آینده، زندگیم چه شکلی میشه ...!
اون موقع فکر می کردم
وقتی بزرگ شم یه کارآگاه خصوصی میشم ...

یادمه همیشه یه شب بارونی پاییز رو تصور می کردم
که من پالتوی چرمی تنمه
و با چتر مشکی که همراهمه
توی خیابونی که به خونه کوچکم منتهی میشه
دارم قدم می زنم ...
اون خیایون پر از نورهای آبی بود
و سنگ فرش های زیبایی هم داشت ...

من همیشه خیال می کردم وقتی به درب خونه ام برسم ,
پیر زن همسایه که البته زن خوبی هم هست،
واسم یه شیشه مربای شاهتوت تازه می آره
و من بعد از کلی تشکر وارد خونه میشم ...

در حالیکه حسابی خسته ام و می خوام بخوابم،زنگ خونه به صدا در می آد و وقتی در رو باز می کنم پسر بچه همسایه رو می بینم که از من می خواد توی تکالیفش کمکش کنم، راستش اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم صدام مثل دوبلر سریال 'کمیسر ناوارو'، گرم و گیرا میشه و با لبخند به اون پسر بچه میگم، البته جانم.
اون هم داخل خونه می آد و از من می پرسه که غازهای وحشی در زمستون به کجا مهاجرت می کنن؟
من هم که حتما اطلاعات عمومی بالایی دارم جواب میدم، اون ها توی زمستون از جنوب به شمال میرن و سپس واسش مربای شاهتوت تازه می آرم.
چند دقیقه بعد مادر اون پسر بچه دنبالش می آد، که البته زن زیبا و جوانی هم هست و شباهت زیادی هم به بازیگر دختر سریال 'کمیسر ناوارو' داره.
اون زن از همسرش جدا شده و معمولا هر هفته واسه تعمیر آبگرمکن خونشون از من کمک میگیره.
بعد از راهی کردن اون ها تصمیم می گیرم به تخت خوابم تو بهترین جای دنیا برم اما ناگهان تلفن زنگ می خوره و همکارم بهم میگه باید برم سر صحنه قتل، وقتی اونجا میرسم متوجه رابطه بین قاتل و مقتول میشم و به پلیس ها میگم که اون حتما یه روز برمیگرده و پلیس ها هم چند وقتی اون جا رو تحت نظر می گیرن و آخر سر می بینن که قاتل بر می گرده و من خاص ترین کارآگاه دنیا میشم!
اما وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از اون فکرها اشتباه بوده!
وقتی بزرگ شدم فهمیدم مربای شاهتوت تازه رو پاییز درست نمی کنن، فهمیدم غازهای وحشی در زمستون از شمال به جنوب مهاجرت می کنن، فهمیدم هیچ مردی از یه زن مجرد که آبگرمکنش خراب شده نمی گذره!
فهمیدم بهترین جای دنیا،پله های راهروی خونه قدیمی مونه.
وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از رفته ها دیگه بر نمی گردن!

قهوه سرد آقای نویسنده
#روزبه_معین

"هیچ مردی ,
از یه زن مجرد که آبگرمکنش خراب شده نمی گذره!"
دیدگاه ها (۱)

میری تو یه مغازه.یه لباس رو نگاه می‌کنی، قیمتش رو می‌پرسی، م...

شهباز بلیز

شهباز بلیز

🔴یه کلیپ ساختگی رو بُرش دادن، گذاشتن پای یمنی‌ها و گفتن ببین...

📜 خلاصه داستان : هیماری موموچی در شانزدهمین سالگرد تولدش نام...

࿙⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛..࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿚⃛𝆤.𝆤࿙⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙...

🚩هشدار کامیار بلاگر طنزپرداز درباره اینستاگرام!اینستاگرام جا...

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع م...

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط