{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییزبود،هوا تاریک،مادر چادرش سرش بود و نماز میخواند.

پاییزبود،هوا تاریک،مادر چادرش سرش بود و نماز میخواند.
کتری روی چراغ علاءالدین میجوشید،کلی از مشق‌ها مانده بود،برنامه‌کودک تمام شده بود،بغض کودکی من شروع
دیدگاه ها (۴)

قاصدڪ ڪویِ نگارم ﺩور استچَشمم از دیدنِ او مَعذور استبرو صد ب...

کاش یکی از چهارخانه های پیراهنت بودمتا هر ثانیه و هر لحظهدر ...

🌾 خدایا دراین صبح زیبا🍂 به قلبها آرامش🌾 به لبها لبخند شیرین🍂...

پاییزاستاد دلتنگیستاز خاطراتِ اویی که رفتهبرای اویی کهمانده ...

پاییزبود، هوا تاریک، مادر چادرش سرش بود و نماز میخوند.قابلمه...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۲۴: آغوش مادراتاق سوآ تاریک بود.فقط نور کم...

تک پارتی جونگ کوک ***### عنوان: مراقبت از خرگوش کوچکوقتی وار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط