{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکلات تلخ منp

شکلات تلخ من🍫(p10)

سرشو برگردون جونگکوک رو دید که داره بهش نگاه میکنه وقتی جونگکوک نگاه ا.ت رو دید رفت سمتش کمر شو گرفته و سرشو نزدیک برد گفت:
_اجازه هست ؟
+چی نهه....
جونگکوک نزاشت ا.ت حرف‌شو بزنه لب..ش گذاشته روی لب ا.ت و همینجوری آروم ملایم می بوس..د که یهو ا.ت همکاری کرد که جونگکوک متعجب لب شو برداشت گفت:
_ خوشم اومد بیب
ا.ت لپ هاش قرمز شد و جونگکوک خندید ا.ت برای اولین بار خنده ی جونگکوک رو دید همینجوری محو خنده‌ های جونگکوک بود که جونگکوک به خودش اومد و نگاه خیره ا.ت روی خندش دید و سرشو دوباره برد نزدیک لب ..ش بوس...د فرصت هیچ واکنشی به ا.ت نداد براید اسلاید بغلش کرد برد تو اتاق کارش و ا.ت روی پاهاش نشوند و گفت :
_قانون ها عمارت من
[1.بدون اجازه من حق نداری بری بیرون
۲. با پسرها گرم نمیگری
۳. تو طبقه‌ی آخر هیچ وقت نمیری
۴. حق زیاد سوال پرسیدن رو نداری
۵.اگه دیدی شب نیومدم عمارت تو بخواب بیدار نمونه ]
_و اگه ازشون سرپیچی کنی تنبیه میشی بیب
+چش

جونگکوک سرشو برد تو گردن ا.ت تا عطر دل نشین ا.ت رو بو کنه همینجوری داشت توگردن ا.ت رو می بویید با زبون داغش رو میکشد روی گردن ا.ت و یکدفعه در اتاق باز شد که یهو...
دیدگاه ها (۳۴)

شکلات تلخ من 🍫(p11)در اتاق باز شده تهیونگ اومد تو اتاق وقتی...

شکلات تلخ من 🍫(p13)در حمومه رو باز کرد با دیدن جنازه‌ی بی جو...

شکلات تلخ من 🍫(p۹)ا.ت همینجوری داشت وسایلشو جمع می کرد چشمش ...

شکلات تلخ من 🍫(p8)چشمش به عکس مادرش خورد و یه لحظه وایستاد و...

شکلات تلخ من 🍫(p15)جونگکوک رو دید‌یه هوله دور کمرش پیچیده شد...

شکلات تلخ من 🍫(p16)یهو در اتاق باز شده تهیونگ وارد عمل شد وق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط