{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sudden bloompart

Sudden bloom\part²

داشت بارون زیادی می‌بارید. لینو کنار ا.ت بود و با چترش ازش محافظت می‌کرد. هوا خیلی سرد بود و ا.ت هم حسابی ناراحت. بین ا.ت و لینو حرفی رد و بدل نشد، اما معلوم بود که لینو حال ا.ت رو درک می‌کنه.

وقتی به خوابگاه رسیدن، بقیه اعضا دور ا.ت جمع شدن. از قیافش فهمیدن که اتفاقی افتاده.
ا.ت با یه لبخند فیک گفت. «بچه ها من خوبم.»
هیونجین گفت. «دروغ نگو. بگو چیشده؟»
همه از ا.ت میخواستن بگه که چرا ناراحته.

ا.ت نمی‌خواست حرف بزنه ولی گفت. «من میرم بخوابم» و توی اتاقش محو شد.

صدای باز شدن در اومد. بنگچان بود. همه اعضا بهش خیره بودن. اون بدون حرفی به اتاقش رفت.

خوابگاه پر از سکوت بود. ا.ت تو ذهنش حرف‌هایی رو که باید می‌زد و نزد مرور می‌کرد. شاید نباید اونقدر تند می‌رفت. بنگ‌چان هم توی اتاق خودش فکر می‌کرد که نباید اینقدر زود عصبانی می‌شد. کارها و استرس آلبوم هم فشار آور شده بود.

ادامه دارد.....

#استری_کیدز #بی_تی_اس #هان #هیونجین #فلیکس #لینو #مینهو #چانگبین #بنگچان #جونگین #سونگمین #سناریو #فیکشن
دیدگاه ها (۶)

Sudden bloom\part³ روز بعد، این روز روز وقفه و استراحت بین س...

Sudden bloom\part⁴چند ساعت بعد، زمانی که ا.ت فکر می‌کرد دیگه...

Sudden bloom\part¹عصر جمعه بود. نور غروب از پشت ابرهای خاکست...

سلامممم به فالور های دافم💋😭من °سلورا° هستم خیلی وقت بود که ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط