{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.62
e.1/2

بعد آشتی و اون بغض قشنگی که بالاخره خالی شد، فضا خیلی سبک‌تر شده بود. 
ا.ت هنوز گاهی زیرچشمی باباشو نگاه می‌کرد که مطمئن شه همه‌چی واقعیه. 
جونگ‌کوک هم مثل اینکه تازه نفسش برگشته باشه، یه لبخند آروم گوشه لبش مونده بود.

بابا یه نگاهی به حلقه انداخت، بعد به جونگ‌کوک.

- پدر: خب… 
یعنی شما دو تا…؟

ا.ت سریع دستشو بالا آورد.

+ آره بابا… نامزد شدیم.

جونگ‌کوک هم مودب ولی یه ذره خجالت‌زده سر تکون داد.

- جونگ‌کوک: من… یعنی… 
خیلی خوشحالم که بالاخره تونستم رسماً بگم می‌خوام کنار دخترتون باشم.

بابا چند لحظه فقط نگاهش کرد. 
اون نگاه معروفش که آدمو اسکن می‌کنه تا ته مغزت.

جونگ‌کوک یخ کرده بود، ا.ت آروم زیر لب گفت:

+ آروم باش، گازت نمی‌گیره.

جونگ‌کوک بدون تکون خوردن گفت:

- جونگ‌کوک: امیدوارم.

بابا یهو خندید. 
اون خنده‌ای که همیشه نشونه خوب بود.

- پدر: خب… 
تا وقتی دخترمو خوشبخت کنی، من مشکلی ندارم.

جونگ‌کوک انگار روح‌ش آزاد شد، سریع گفت:

- جونگ‌کوک: قول می‌دم.

ا.ت هم زد زیر خنده.

+ بابا، این چند وقت بیشتر از اندازه خوشبختم کرده.

جونگ‌کوک آروم با آرنج زد به پهلوی ا.ت.

- جونگ‌کوک: لو نده بابا.

+ وا مگه جرمه؟

بابا سرشو تکون داد و گفت:

- پدر: من فقط یه‌چیز می‌خوام. 
هرچی بینتون شد، حرف بزنید. پنهون نکنید. 
همین باعث شد من و تو از هم دور بشیم.

ا.ت آروم گفت:

+ باشه بابا… قول می‌دم دیگه تکرار نشه.

جونگ‌کوک هم گفت:

- جونگ‌کوک: مطمئن باشین ازش مراقبت می‌کنم.
دیدگاه ها (۰)

my exp.62e.2/2بابا یه نگاه محبت‌آمیز به هر دوتاشون کرد، بعد ...

@jeon_veraفرزندم فالو نشه؟

my exp.61e.2/2چند لحظه بعد، در باز شد.  پدرش جلوی در ظاهر شد...

my exp.61e.1/2بعد از اون خواستگاری خوشگل و پر از ذوق، ا.ت هن...

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

#p۲: اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره(فلش بک به فردا):پدر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط