{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بریم سراغ پارت نوزدهم: "ارامش خونه"

بریم سراغ پارت نوزدهم: "ارامش خونه"

ویلا ساکت بود. صدای بارون از پشت پنجره‌ی بزرگ میومد. نور زرد آباژور روی فرش پخش شده بود و بوی نودل تازه توی فضا پیچیده بود.

سانمی خم شده بود کنار گاز، با موهای گوجه‌ای‌ش، شلوار راحتی و یه هودی گشاد.
نودلش رو هم می‌زد و زیر لب غر می‌زد:

— «آشپزیم از رابطه‌مون بهتره، حداقل ته نمی‌کشه...»

سه‌بوم روی مبل نشسته بود، یه لیوان آب دستش، بدون اینکه چیزی بگه، فقط نگاهش می‌کرد.
اما وقتی سانمی ظرف رو برداشت و رفت بشینه، گفت:

— «امشب نمی‌خوام بیرون بمونی. بارونه.»

سانمی چپ‌چپ نگاش کرد:

— «نمی‌خوام حرف بزنی. امشب... هیچ‌چیو نمی‌خوام.»

و رفت سمت اتاق. اما نیم‌ساعت بعد، توی اتاقش، نور خاموش، صدای بارون بیشتر شده بود.
سانمی نشسته بود کنار پنجره، دفتر طراحی‌اش توی بغلش، مداد توی دستش.

چشم‌هاش خیره به خاطره‌ها، دستش شروع کرد به کشیدن...

خط به خط، زاویه‌ی فک سه‌بوم، حالت نگاهش، حتی اون اخم ظریف گوشه‌ی ابروهاش...

درست وقتی داشت لب‌هاشو می‌کشید، بغض گرفت.
مداد رو پرت کرد رو زمین. پتو رو کشید روی صورتش.

زمزمه کرد:

— «واقعا... هه، ترکم کردی.
از خودت نپرسیدی چرا امشب نمی‌خوام ببینمت؟»

و گریه‌ش گرفت.

اون شب، بدون خداحافظی، بدون هیچ حرف دیگه‌ای، خوابش برد.
سه‌بوم بیرون در اتاقش نشسته بود، بی‌صدا، تکیه داده به دیوار...
چیزی نمی‌گفت، ولی بیدار بود. با چشمای باز، و دلی پر از صداهای نگفته.
دیدگاه ها (۵)

پارت هجدهم بارون گرفته بود. رزا کنار پنجره نشسته بود، یه فنج...

درخواستی

بهار بدون تو

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۰عصر، دوباره به کنار رودخونه رفتن.همون...

ادامه ی پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط