{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حاجیییییییییییییییییییییییییی عرررررررررررررررررررررررررر

حاجیییییییییییییییییییییییییی عرررررررررررررررررررررررررررررررررررردیروز خیلی خوب بوددددددددد. وای خدااااااااااااااااا. آقاااا بزار تعریف کنمممم.
من و یکی دیگه از دوستام زودتر رفتیم باشگاه که کیکو وسایل و ... رو قایم کنیم که مورد تولد که میاد نبینه. رفتیم تو انبار باشگاه قایم کردیم. رفتیم خودمون حاضر شدیم. رفتیم پایین شروع کردیم به گرم کردن، که اومدششششششش. دوستم بهم یواشکی گفت برو بیارشون. منم رفتم و خودشم اومد کمکم. بعد رو کیک شمع گذاشتیم و کادو ها رو گرفتیم دستمون دم در که میخواد از پله ها بیاد پایین وایسادیم. شمع هارو روشن کردیم تا اومد پاییننننننننن و داد زدیممممممم تولدتتتتتت مبارککککککککککک. گیلیلیلیلیلییلیلیلیلیلییلیلیلیلیی. خداااااااااااا. بعد رفتیم بالا تا کادوهاش رو باز کنه اول مال اون یکی دوستم رو باز کرد و بعد مال منو خیلی ازشون خوشش اومددددد بعد فکر میکنید چکار کرد؟؟؟؟
منو بغللللللللللللل کردددددددددددددددددددد.
وابییییییی کراشم منو بغلللللل کرددددددددددددددددد اصن باورم نمیشههههههههههههههههههههه. اون لحظه میخواستم کل سالن رو ۵ بار بدوم و جیغ بکشممممممممممم. کراشم منو بغلللللللللللل کردددددددددددددددددددد.
تنها لحظه ای که از دیروز دوسش داشتم همین لحظه بوددددد. خداااااااااا
دیدگاه ها (۹)

مامانم از تو اتاق با داد: داری درس میخونیییییییی؟؟؟من: آرههه...

دارم از کمر درد میمیرم_کومک_

آقااااا من دیگه طاقت نیاوردممممم خیلی دلم میخواست نشونتون بد...

حاجییییی بالاخرهههههه درست کردن و بسته بندی کردن کادوش تموم ...

بابا گفت:سلام خوبی؟....خیلی وقت بود که ندیده بودمت . تقریبا ...

#سناریو #دخواستی🦋 میتونی این سناریو بنویسی عضو هشتمی بعد دخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط