{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر شده ام غرق غزل های غم انگیز

شاعر شده ام غرق غزل های غم انگیز
حالا منم و زردی و بی برگی پاییز

حالا منم و حسرت آغوش محالت
حالا منم و یک دل از غم شده لبریز

در چاه غم افتادم و دستم نگرفتی
رفتی و غرورم بشکستی ودلم نیز ...

غارتگراقلیم غم آلوده ی قلبم
باید که تو را نام نهم حضرت چنگیز

غم تاب مرا بیشتر ازاین که ندارد
ای عشق بیا با من و از غیر بپرهیز

غم کشت مرا کشت مرا کشت مرا غم
قدری گل احساس براین خاک بیامیز

بنشین دو سه تا ساغر غم نوش بنوشیم
تا مست شدی برمن دیوانه بیاویز

هی جام بده جام بده جام بده تا
شاید شوم آزاد و رها از غم یکریز
دیدگاه ها (۱)

شاعر شده ام غرق غزلهای غم انگیزحالا منم و زردی و بی برگی پا...

شاعر شده ام غرق غزلهای غم انگیزحالا منم و زردی و بی برگی پای...

خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستمدسته کم هر دو سه شب سیر به ...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

تومور 2 (علیرضا آذر)زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندی...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

زندگی یک چمدان است که می‌آوریشبار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بر...

زندگی یک چمدان است که می آوریش بار و بندیل سبک می کنی و می ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط