معشوقه دشمن
معشوقه دشمن
فصل دوم
P¹⁰⁵
ـــهیوناـــ
درد گلو،دیگه داشت طاقت فرسا و غیر قابل تحمل میشد
پتوی ابریشمی و نرم و البته پشمی گرون بهایی که جونگکوک بهم داده بود رو دور خودم پیچونده بودم و به شومینه ای که توی دیوار بود زل زده بودم
امروز اصلا بحث رو به حرفی که صبح گفتم نبرد و جوری رفتار میکنه که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
با دوتا لیوان بزرگی که از هردوشون بخار کمی بلند میشد به سمتم اومد و کنارم روی قالیچه مشکی کنار شومینه نشست
لیوان طوسی رنگ با طرح های ابر و بادی سفید و سیاه رو بهم داد
لیوان حرارت داشت ولی فک کنم حرارت بدنم هم همین حدودا باشه
+این چیه؟
-جوشوندهی لیمو و نعناع
+ما به اینا میگیم موهیتو
خندید. با اینکه اینو تیکه انداختم اما با خندیدنش یکم احساس کردم بهم برخورد.
-خیلی با موهیتو فرق داره.البته فرقشو نمیدونم تهیونگ میدونه و گفت بهت بدم
+تهیونگ؟
-ارع
جرعه ای ازش خوردم.طمع ترشی لیمو،شیرینی عسل،خنکی و تندی نعنا رو جداگانه روی زبونم حس میکردم
جوری که انگار مواد خوب باهم مخلوط نشده باشن
گرمی کمی داشت اما داغ نبود
اینکه ساکت بود و با چشماش هر میلی متر از صورتم رو برانداز میکرد خیلی برام ازار دهنده بود
گلومو صاف کردم
+چرا اینجوری بهم خیره شدی؟
صدام گرفته بود و شبیه صدای پسر های تازه به بلوغ رسیده شده بود
-چشم انسان ها دوست دارن به زیبایی ها نگاه کنن
الان دمای بدنم از تب و جوشونده و اتیشی که روبهروم درحال سوختن بود، بالاتر بود جوری که حس میکردم ویروس داخل بدنم هم داره ذوب میشه
+هی!لاس نزن
-چرا لاس بزنم وقتی میتونم واقعیت رو بهت بگم؟
چرا مرحله مرحله پیش میرفت؟
هر جملش بار سنگین تری برام داشت انگار هرچی هم بارش سنگین تر میشد،قلب بدبخت منم تندتر میزد
انگشت اشارمو جلوی صورتش در فاصله یک سانتی متری گرفتم
+اگه میخوای قلبم نپره رو پاهات و درجا سکته کنم پس خفه شو
و بعدش چندتا تار مویی که روی صورتم افتاده بود رو فوت کردم تا کنار برن
بلند شدم و سریع خودمو به اتاق رسوندم و پتویی که از سرم اویزون بود، روی سرامیک های سرد خونه کشیده میشد و پشت سرم رو جارو میکرد
درو بستم و بهش چسبیدم
بخاطر جوراب های نیمه پشمی ای که پوشیده بودم پاهام لیز میخورد و کمرم روی در کشیده میشد
+شیشه فروش لاسو
با اینکه اینو اروم گفتم اما صداش از پشت در اومد
-هی داری به اسمم اضافه میکنی
لبامو بردم تو و چشمامو بستم.اروم با کف دست به سرم زدم
+اره همینه که هست
دستگیره در پایین کشیده شد و با باز کردنش از طرف اون،جوراب های نفرین شدهم دیگه نتونستن وزنم رو تحمل کنن و باعث شد وقتی در رو باز میکنه با تصویری از من روبهرو بشه که کلا روی زمینم و پتو دور دست و پا و گردنم گره خورده
عالی شد
اولش مثل اینکه گرخیده باشه چشماش تا ته باز شد ولی بعد؟
از خنده نفس بهش نرسید
منم از خندیدن هاش خندم گرفت بود
+زهر مار(با خنده)
-حالت خوبه؟
فصل دوم
P¹⁰⁵
ـــهیوناـــ
درد گلو،دیگه داشت طاقت فرسا و غیر قابل تحمل میشد
پتوی ابریشمی و نرم و البته پشمی گرون بهایی که جونگکوک بهم داده بود رو دور خودم پیچونده بودم و به شومینه ای که توی دیوار بود زل زده بودم
امروز اصلا بحث رو به حرفی که صبح گفتم نبرد و جوری رفتار میکنه که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
با دوتا لیوان بزرگی که از هردوشون بخار کمی بلند میشد به سمتم اومد و کنارم روی قالیچه مشکی کنار شومینه نشست
لیوان طوسی رنگ با طرح های ابر و بادی سفید و سیاه رو بهم داد
لیوان حرارت داشت ولی فک کنم حرارت بدنم هم همین حدودا باشه
+این چیه؟
-جوشوندهی لیمو و نعناع
+ما به اینا میگیم موهیتو
خندید. با اینکه اینو تیکه انداختم اما با خندیدنش یکم احساس کردم بهم برخورد.
-خیلی با موهیتو فرق داره.البته فرقشو نمیدونم تهیونگ میدونه و گفت بهت بدم
+تهیونگ؟
-ارع
جرعه ای ازش خوردم.طمع ترشی لیمو،شیرینی عسل،خنکی و تندی نعنا رو جداگانه روی زبونم حس میکردم
جوری که انگار مواد خوب باهم مخلوط نشده باشن
گرمی کمی داشت اما داغ نبود
اینکه ساکت بود و با چشماش هر میلی متر از صورتم رو برانداز میکرد خیلی برام ازار دهنده بود
گلومو صاف کردم
+چرا اینجوری بهم خیره شدی؟
صدام گرفته بود و شبیه صدای پسر های تازه به بلوغ رسیده شده بود
-چشم انسان ها دوست دارن به زیبایی ها نگاه کنن
الان دمای بدنم از تب و جوشونده و اتیشی که روبهروم درحال سوختن بود، بالاتر بود جوری که حس میکردم ویروس داخل بدنم هم داره ذوب میشه
+هی!لاس نزن
-چرا لاس بزنم وقتی میتونم واقعیت رو بهت بگم؟
چرا مرحله مرحله پیش میرفت؟
هر جملش بار سنگین تری برام داشت انگار هرچی هم بارش سنگین تر میشد،قلب بدبخت منم تندتر میزد
انگشت اشارمو جلوی صورتش در فاصله یک سانتی متری گرفتم
+اگه میخوای قلبم نپره رو پاهات و درجا سکته کنم پس خفه شو
و بعدش چندتا تار مویی که روی صورتم افتاده بود رو فوت کردم تا کنار برن
بلند شدم و سریع خودمو به اتاق رسوندم و پتویی که از سرم اویزون بود، روی سرامیک های سرد خونه کشیده میشد و پشت سرم رو جارو میکرد
درو بستم و بهش چسبیدم
بخاطر جوراب های نیمه پشمی ای که پوشیده بودم پاهام لیز میخورد و کمرم روی در کشیده میشد
+شیشه فروش لاسو
با اینکه اینو اروم گفتم اما صداش از پشت در اومد
-هی داری به اسمم اضافه میکنی
لبامو بردم تو و چشمامو بستم.اروم با کف دست به سرم زدم
+اره همینه که هست
دستگیره در پایین کشیده شد و با باز کردنش از طرف اون،جوراب های نفرین شدهم دیگه نتونستن وزنم رو تحمل کنن و باعث شد وقتی در رو باز میکنه با تصویری از من روبهرو بشه که کلا روی زمینم و پتو دور دست و پا و گردنم گره خورده
عالی شد
اولش مثل اینکه گرخیده باشه چشماش تا ته باز شد ولی بعد؟
از خنده نفس بهش نرسید
منم از خندیدن هاش خندم گرفت بود
+زهر مار(با خنده)
-حالت خوبه؟
- ۳۱۳
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط