{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی گریه کردم.

خیلی گریه کردم.
برای همه چیز گریه کردم.
برای تمام چیزهایی‌...
که در خودم دوست نداشتم.
برای حماقت‌های ناخودآگاهی
که مرتکب شده بودم
و تمام چیزهایی...
که وقتی عقل‌رس شده بودم
فکر می‌کردم هرگز گم نمی‌شوند.
برای تمام زندگی‌ام گریه کردم...

شاید...
باید یک بار به خاطر همه‌چیز گریه کرد.
آن قدر که اشک‌ها خشک شوند.
باید این تن اندوهگین را چلاند.
دیدگاه ها (۵)

من نمی‌تونم به دوست داشتن وادارت کنم.یعنی هیچ کس نمی‌تونه.ام...

گاهی از خودمان می‌پرسیم: «دوست داشتن به چه دردمان می‌خورد؟»ر...

بدنم زجر می‌کشد.پوست تنم درد می‌کندسینه‌ام...دست و پایم، سرم...

از وقتی خیلی کوچیک بودم هر موقع قهر می کردم بابا به هر روشی ...

آن بالا، میانِ قله‌هایِ مه‌گرفته‌یِ «خیال»، زمان از حرکت ایس...

پارت ۳ | آدم‌هایی که کم‌کم من را برگرداندندورود به دانشگاه ب...

‏🦊[۲۰:۴۹ ~ ۲۰:۵۰ به وقت کره]بنگ های ㅎㅎㅎامروز برای شاممرغ خور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط