رفت

رفتـــ.....
بیصـــدا و آرام حتـی

صدای قدم هایشــ را نشنیدم

اِنگار می خواست
داغ رفتنش را طـوری در دلمــ

بگـذارد که
هیچوقـــت اثـرش نـرود...✌️
💔😔😔
دیدگاه ها (۴)

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریموین یکدم عمر را غنیمت شمریمفردا...

برگردیم...برگردیم به همان روزگار که کنار جوی‌ آب، دنبال بچه ...

بزن ﺑﺎﺭﺍﻥﻫﻮﺍ ﺍﺑﺮﯾﺴﺖﻧﻔﺲ ﺑﺎﻻ‌ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪﺑﺰﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ....ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﻦ ﺗﻦ ...

دخترک به آنجا امد و ارامش کنارش نشست ....و با همان رایحه همی...

توی راهرو های هاگوارتز صدای خنده های آشنایی پیچیده.صدای قدم ...

p19ات با قدم‌های تند و عصبی از کنار جمعیت جدا شد. هنوز نفسش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط