توی راهرو های هاگوارتز صدای خنده های آشنایی پیچیدهصدای ق

توی راهرو های هاگوارتز صدای خنده های آشنایی پیچیده.صدای قدم های سریع و محکمی که به کف چوبی کوبیده میشوند،سکوت شب را میشکند برق جادویی ای راه را روشن کرده.هرچه جلو تر می‌روم صداها عمیق تر میشوند تا جایی که کاملاً میتوانم بشنوم صدای دخترانه ای زمزمه میکند"اگه بفهمن بعد خاموشی بیرونیم کله مونو میکنن"
صدای بم و پسرانه ای جواب میدهد"ریچل آدم باید ریسک کنه...این چیزیه که تو از سال اول یادم دادی"
پدر؟آنها پدرومادرم هستند؟
آنها را نمیبینم تا اینکه پرده پرده پیدا میشوند و چیزی مثل پتو از روی سرشان سر می خورد و پایین می آید. دختر نوجوان زیبایی کنار پدرِ نوجوانم ایستاده.جوان، شاد و بی شیله پیله بی دغدغه و سرخوش توی راهرو دست در دست می‌چرخند.پدر نگاهی سرشار از عشق به ریچل می اندازد و ریچل که سرگرم مسیر تاریک است توجهش به آن نگاه جلب نمی‌شود. خدایا این زن چقدر زیباست! صدای پدر یه بار دیگه سکوت را میشکند"ریچل"
ریچل برمیگردد"بله"
پدر میگوید"میخوام یه چیزی بهت بگم"
نگاه هایشان زیر نور کمسوی ماه به همدیگه گره می‌خورد و من که اشک چشمانم را میسوزاند به آنها خیره مانده ام که تن هایشان به همدیگه گره می‌خورد جوری یکدیگر را میبوسند که انگار برای آن بوسه از آب تشنه ترند.در آغوش هم غرق آرامش اند و بوسه های داغ تر از آتش به هم هدیه می‌دهند صدای محوی توی گوشم می پیچد و از خواب میپرم ناقوس صبحگاهی از خواب بیدارم می‌کند و اشکهای سردم را از روی گونه ام پاک میکنم.
دیدگاه ها (۰)

سر صبحانه حسابی دمقم و هر لحظه ممکن است بزنم زیر گریه.اولین ...

در وقت آزاد بعد از ظهر با الکسا در حیاط پرسه میزنیم که ناگها...

اولین کلاس در هاگوارتز،کلاس مرد با نمک و قدبلندی به اسم هوری...

ارشد گروه اسلیتیرین پسر سال ششم قدبلند و ورزیده ای است که ما...

دو ستاره در شبپارت ۱تسوموگی نمیتوانست بخوابد . صدای زوزه ی گ...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط