{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمارسرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت⁹
ویو ته
با سر و صدا از خواب بلند شدم سرم خیلی درد میکرد و دستام بسته بود
صدایی که میومد صدا لونا بود
لونا : آشغال عو*ضی واسه چی اونو اوردی اینجا
♧ : ببینم چیزی بین شما دو تاست آخه خیلی رو هم حساسین
لونا : خفه شو
ته با صدای بی حال و خواب آلود میگه
ته : چتونه اینجا چه خبره اصلا اینجا کجاست
لونا : پس بلخره بیدار شدی آقای کیم
♧ : خب من شما رو به حال خودتون میزارم و میرم
لونا : خفه شو
ته : میدونی چقدر نگرانت بودم
لونا : خب حالا پیدام کردی الان باید نگران این باشی که چجوری از این خراب شده بریم بیرون
ته : سرم خیلی درد میکنه
بازم گند زدی
لونا : به من چه خودت اومدی دنبالم نمیومدی خب
ته : عجب آدم نمک نشناسی هستی ها
لونا : حالا ولش چجوری بریم از این جا
ته : نمیدونم
لونا : همیشه فقط اوضاع رو بد تر میکنی
ته : بد کردم اومدم نجاتت بدم
لونا : میخوام نجات ندی
بعد از ۳ ساعت دعوا کردن
ویو جونهو
ته چند ساعت بود رفته بود دنبال لونا ولی خبری ازش نبود دیگه خودم باید دست به کار میشدم زنگ زدم به مین هو
مین هو : الو
چه عجب یه یادی از ما کردی دوست قدیمی...


ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

#قمار_سرنوشت پارت⁸جونهو : پس الان کجاست ( با داد )کوک : لونا...

#قمار_سرنوشت پارت⁷ویو ته رفتم سوار ماشین شدم که یهو گوشیم زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط