{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمارسرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت¹¹
ویو لونا
با ته رفتیم سوار ماشین شدیم
جونهو : حالتون خوبه
نیشخندی زدم و گفتم
لونا : هه ... چه گرگان گیری مسخره ای
ته : موافقم
لونا : راستی چجوری ما رو آزاد کردی
جونهو : ...
ته : نمیخوای جوابمون رو بدی
جونهو : خب
از این به بعد هرچی مین هو بگه باید بگیم چشم
لونا : چی برو بابا
ته : هه به همین خیال باش‌
جونهو : شما ها باور نکنید ولی من مجبور شدم واسه نجات دادنتون تو جلسه بگم که مین هو تمام این مدت رئیس ما بوده
لونا : چیییی
ته : باز جنس اشتباه دادن بهت فکر کنممم
جونهو : میخواید باور کنید میخواید نکنید به درک
لونا : یعنی الان داری میگی اون همه زحمتی که کشیدیم به باد رفت ( با کمی داد )
جونهو : نمیتونستم بزارم شما رو ...
لونا پرید وسط حرفش
لونا : ترجیح میدادم بمیرم ( با داد )
جونهو و ته هیچی نمیگن چون میدونن اون الان اعصبانیه
ویو لونا
خیلی اعصبانی بودم آخه چطور میتونست اون کار رو کنه وقتی ما واسه هر ماموریت این قدر زحمت میکشیم و خودمون رو به خطر میندازیم
داشتم با خودم کلنجار می رفتم که صدای ته توجه ام رو جلب کرد
ته : رسیدیم عمارت نمیخوای پیاده شی
دیدگاه ها (۰)

#قمار_سرنوشت پارت¹²ویو لونا از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عما...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁰جونهو : دوستی ما خیلی وقته تموم شده(علامت...

#قمار_سرنوشت پارت⁷ویو ته رفتم سوار ماشین شدم که یهو گوشیم زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط