{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۱

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۱
دستگیره‌ی در آرام‌آرام پایین رفت.
سامان زیر لب گفت: — همه آماده باشید.
در ناگهان باز شد؛ اما پشت آن هیچ‌کس نبود.
فقط یک کاغذ روی زمین افتاده بود.
جونگوک خم شد و آن را برداشت.
روی کاغذ نوشته شده بود:
«اگر می‌خواهید بدانید آن شب چه اتفاقی افتاد، به اتاق ساعت بروید.»
آرین با تعجب گفت: — اتاق ساعت؟ همچین اتاقی توی عمارت هست؟
سامان سرش را تکان داد. — هست... ولی سال‌هاست کسی اجازه نداره واردش بشه.
جونگوک به سمت راهرو برگشت. — پس می‌ریم همون‌جا.
چند دقیقه بعد، جلوی یک در بزرگ چوبی ایستادند.
روی در، یک ساعت قدیمی حک شده بود که عقربه‌هایش روی ۱۲:۰۰ متوقف مانده بودند.
جونگوک کلید را داخل قفل گذاشت.
کلیک.
در باز شد.
داخل اتاق، صدها ساعت روی دیوارها نصب شده بود؛ اما همه‌شان روی یک زمان ایستاده بودند.
۱۲:۰۰
ناگهان یکی از ساعت‌ها شروع به حرکت کرد.
تیک... تاک... تیک... تاک...
و درست در همان لحظه، صدای ضبط‌شده‌ای از داخل اتاق پخش شد:
— بالاخره برگشتید...
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۲صدای ضبط‌شده دوباره در اتاق پیچ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۰ات دستش را روی جلد دفترچه گذاشت...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۹چراغ‌ها ناگهان روشن شدند.اتاق ک...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۴جونگوک اولین نفر از پله‌ها بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط