سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۰
سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۰
ات دستش را روی جلد دفترچه گذاشت.
همین که خواست آن را باز کند، صدای خشخش از داخل دفترچه بلند شد.
آرین عقب رفت. — صبر کن... این دفترچه خالی نیست.
جونگوک چراغقوه را نزدیکتر برد.
روی صفحهی اول، چند خط با جوهر قرمز نوشته شده بود:
«بیست سال پیش، یک نفر ناپدید شد.»
سامان با تعجب گفت: — بیست سال پیش؟
صفحه بعدی را ورق زدند.
«اما هیچکس نفهمید چرا.»
ناگهان صدای قدمهایی از پشت در شنیده شد.
سامان سریع در را بست.
جونگوک گفت: — همه ساکت.
قدمها نزدیکتر شدند.
یک سایه از زیر در رد شد و ایستاد.
بعد صدایی آرام گفت:
— دفترچه رو پیدا کردید...
جونگوک به ات نگاه کرد و آرام گفت: — فکر کنم صاحب این صدا میدونه داخلش چه خبره.
دستگیرهی در شروع به چرخیدن کرد.
کلیک...
ات دستش را روی جلد دفترچه گذاشت.
همین که خواست آن را باز کند، صدای خشخش از داخل دفترچه بلند شد.
آرین عقب رفت. — صبر کن... این دفترچه خالی نیست.
جونگوک چراغقوه را نزدیکتر برد.
روی صفحهی اول، چند خط با جوهر قرمز نوشته شده بود:
«بیست سال پیش، یک نفر ناپدید شد.»
سامان با تعجب گفت: — بیست سال پیش؟
صفحه بعدی را ورق زدند.
«اما هیچکس نفهمید چرا.»
ناگهان صدای قدمهایی از پشت در شنیده شد.
سامان سریع در را بست.
جونگوک گفت: — همه ساکت.
قدمها نزدیکتر شدند.
یک سایه از زیر در رد شد و ایستاد.
بعد صدایی آرام گفت:
— دفترچه رو پیدا کردید...
جونگوک به ات نگاه کرد و آرام گفت: — فکر کنم صاحب این صدا میدونه داخلش چه خبره.
دستگیرهی در شروع به چرخیدن کرد.
کلیک...
- ۵۵
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط