{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمیزاد هرچقدر به تنهایی عادت کنه، بالاخره یه‌ شب دلش می‌

آدمیزاد هرچقدر به تنهایی عادت کنه، بالاخره یه‌ شب دلش می‌خواد یکی بیاد تو زندگیش که بندبندِ وجودشو بلد باشه، یکی که با خیال راحت بتونه بهش بگه:
"راستشو بخوای، امشب اصلاً خوب نیستم..."
دیدگاه ها (۰)

═══════♡═══════ ای عطر خوب موندنی، فرشته ستودنی!داری در گوش ...

ولی اونجایی که میگه؛ همه خوبا یه طرف تو یه طرف...تو یه مروار...

مثلا بریم یه جایی که فقط خودمون دوتا باشیم..صدای موج دریا لا...

میشه بهت لینک بدم که بیای تو بغلم؟

Custom bride

اون خیلی تنها بود...شاید خانوادش بودن ، شاید دوستاش بودن ، ش...

رمان: خون و عشققسمت اولهان داشت با سرعت راه می‌رفت و همون‌طو...

Forced love

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶رینا: مال خودم.جونکوک:...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p46......نینا حرفی نزد.اخمش هنوز سر جاش ب...

علامت ا/ت:○ علامت دیگران:_ #سکوت_سرخ_پارت_یازدهم برای ا/ت،...

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط