{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان: خون و عشق

رمان: خون و عشق

قسمت اول

هان داشت با سرعت راه می‌رفت و همون‌طور که با گوشی‌اش ور می‌رفت، اصلاً حواسش به دور و برش نبود. فقط می‌خواست زودتر برسه خونه و از این شلوغی خلاص بشه. یهو، یه چیزِ محکم خورد به خودش.

“آخ!”

هان تلوتلو خورد و نزدیک بود بیفته. بالاخره نگاهش رو از گوشی گرفت و دید یه نفر روبروش ایستاده که اصلاً تکون نخورده. یه پسر با چشم‌های کشیده و یه استایل خیلی خاص که انگار اصلاً براش مهم نبود هان بهش کوبیده.

هان که یه کم عصبانی بود، خواست یه چیزی بگه، ولی وقتی چشمش به صورتِ اون پسر افتاد، انگار یه برقِ از توی مغزش رد شد. یه لحظه، فقط یه لحظه، دنیا دور سرش چرخید. اون چشم‌ها… اون فرمِ صورت… یه چیزی توی وجودش تکون خورد که نمی‌تونست توضیح بده. یه حسِ آشناییِ عجیبی، مثل یه خاطره‌ی خیلی قدیمی که زیر خاک دفن شده بود، یه لحظه از سرش گذشت.

اما قبل از اینکه بتونه بفهمه این حسِ آشنایی از کجا میاد، پسر با یه نگاهِ سرد و بی‌روح که انگار هیچ حسی توش نبود، فقط یه ثانیه بهش خیره شد. انگار که اصلاً نمی‌شناستش. بدون اینکه حتی کلمه‌ای بگه یا عذرخواهی کنه، خیلی آروم و بی‌خیال از کنارش رد شد.

هان همون‌طور ایستاده بود و رفتنِ اون پسر رو تماشا می‌کرد. قلبش داشت تند می‌زد. درست وقتی که خواست یه قدم بردارد و شاید دنبالش بره، چشمش به چیزی افتاد که از زیر یقه بازِ اون پسر بیرون زده بود…

یه گردنبند. یه گردنبندِ قدیمی و ساده که هان سال‌ها پیش، توی یکی از اون خاطراتِ دور و دراز، دیده بودش.

خون توی رگ‌های هان یخ کرد. اون پسر… اون نگاهِ سرد… اون گردنبند… همه چیز داشت یه چیز رو فریاد می‌زد، ولی هان نمی‌تونست باور کنه. اون پسر، همون کسی بود که سال‌ها پیش، تمامِ دنیای اون بود؟

ادامه دارد...

بچه ها چطور بود ! بگید خوشتون اومد؟! قسمت دوم رو میخواین؟
دیدگاه ها (۱)

(خون و عشق)نقش اصلی:لینو،هاننقش فرعی:لو نمیدمنویسنده:hani‌خل...

واااایی دقیقاا حققق😅🤣

سایه عشق ترسناک پارت ۳

سایه عشق ترسناک پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط