My violent mafia
My violent mafia
season۱
Part۱۱
رفتم تو اتاقم خب حقم داشتم چون من از مافیا ها میترسیدم چرا اصلا بغلش کردم چرا پفیلا رو ول کردم
داشتم با خودم کلنجار میرفتم که ی دفعه صدای در اومد تا خاستم پاشم بازش کنم خودش باز شد و تهونگ اومد تو
نشست رو تخت و موهامو نوازش کرد
تهونگ: دختر جون ناراحت نباش عیبی نداره حالا ی پفیلا دیگ میره حموم
ا.ت: اهوم(کیوت)
تهونگ: آفرین دختر حالا برو اتاقش و ازش معضرت خاهی کن
ا.ت: اگه با ی تیر تو مغزم کارمو تموم کنه چی؟
تهونگ: چی مگه مسخره بازیه کوک همون اول گفت میخاد ازت مراقبت کنه اخه چرا باید بکشتت
ا.ت: خب باشه میرم
تهونگ: افرین برو
ویو ا.ت
به حرف تهونگ گوش کردمو رفتم اتاق کوک بدون در زدن رفتم داخل که دیدم کوک فقط ی شلوارک پوشیده و لباس نداره
جلوی چشامو گرفتم
ولی خیلی دلم میخاست سیکس پکاشو ببینم پس اروم دستمو از جلوی چشم برداشتم ولی کوک جلوم نبود
ی دفعه دستی دور کمرم حلقه شد
تعجب کردم و برگشتم دیدم کوک
از پشت بغلم کرده
ا.ت: ام.. ام.. چیز ام چیزی شده
کوک: نه ببخشید اصبانی شدم
ا.ت: عیبی نداره میشه ولم کنی؟
کوک: نه(جدی)
ا.ت: خب (به فکر ی بهانس) من گشنمه میخام برم غذا بخورم
کوک: غذات همین جاس
ا.ت اندر ذهن خود:چیی منظورش چیه نکنه.....میگه
کوک اروم ا.ت رو برگردوند و روبه خودش نگه داشت و اروم اومد جلو جلو جلو تر
ا.ت هم همینجوری میرفت عقب و ی دفعه خورد به دیوار کوک نزدیک شد و 2میل فاصله بینشون بود
ویو ا.ت
کوک نزدیکم شدو نفسای گرمشو میزد به صورتم فکر کردم میخاد ببوستم ولی این اتفاق نه افتاد چون یکی بهش زنگ زد
کوک: ای بابا حیف شد عیبی نداره من هنوز دو روز نیست میشناسمت پس برو بخاب
ا.ت: ام باشه خدافظ و میره بیرون
مکالمه ی کوک
کای: الو رئیس(نکته:کای یکی از کارکنای شرکت جونگ کوکه)
کوک: الو ساعت بگو چی شده
کای: رییس زود خودتونو برسونید محموله هارو دزدیدن
کوک: باشه الان میام
ویو کوک بدو بدو رفتم پایین و به تهونگ گفتم تا باهام بیاد
و به اجوما گفتم که مواضب ا.ت باشه
زود قبل اینکه برو رفتم پیش ا.ت خواب بود ولی پیشونیش و بوسیدم و رفتم
ویو ا.ت بعد از اینکه کوک بغلم کرد با ذوق رفتم اتاق داشتم با خودم فکر میکردم که بهش اعتراف کنم که صدای باز شدم در اومد خودمو زدم به خواب تا نازمو بکشه حس کردم اومد سمتم و تو گوشم گفت
کوک: خانوم خوشگله دارم میرم مئموریت زود برمیگردم
و بعد پیشونیم و بوسید و رفت
منم زود پاشدم و رفتم پیش اجوما (خدمتکار)
ا.ت: اجوما رفتن؟
اجوما: اره عزیرم(مهربون)
خب اگه میشه یکم خوراکی بهم بدین من ببرم اتاق
اجوما: باشه عزیزم
ا.ت: ممنون
ویو ا.ت
رفتم اتاق و کلی خوراکی خوردم و فیلم دیدم
که صدای در عمارت به گوشم رسید
آروم رفتم پایین و با چیزی مواجه شدم که قلبم ریخت...
ادامه دارد...
شرط 15لایک
شب بخیر بای بای تا فردا 👋🏻💗
season۱
Part۱۱
رفتم تو اتاقم خب حقم داشتم چون من از مافیا ها میترسیدم چرا اصلا بغلش کردم چرا پفیلا رو ول کردم
داشتم با خودم کلنجار میرفتم که ی دفعه صدای در اومد تا خاستم پاشم بازش کنم خودش باز شد و تهونگ اومد تو
نشست رو تخت و موهامو نوازش کرد
تهونگ: دختر جون ناراحت نباش عیبی نداره حالا ی پفیلا دیگ میره حموم
ا.ت: اهوم(کیوت)
تهونگ: آفرین دختر حالا برو اتاقش و ازش معضرت خاهی کن
ا.ت: اگه با ی تیر تو مغزم کارمو تموم کنه چی؟
تهونگ: چی مگه مسخره بازیه کوک همون اول گفت میخاد ازت مراقبت کنه اخه چرا باید بکشتت
ا.ت: خب باشه میرم
تهونگ: افرین برو
ویو ا.ت
به حرف تهونگ گوش کردمو رفتم اتاق کوک بدون در زدن رفتم داخل که دیدم کوک فقط ی شلوارک پوشیده و لباس نداره
جلوی چشامو گرفتم
ولی خیلی دلم میخاست سیکس پکاشو ببینم پس اروم دستمو از جلوی چشم برداشتم ولی کوک جلوم نبود
ی دفعه دستی دور کمرم حلقه شد
تعجب کردم و برگشتم دیدم کوک
از پشت بغلم کرده
ا.ت: ام.. ام.. چیز ام چیزی شده
کوک: نه ببخشید اصبانی شدم
ا.ت: عیبی نداره میشه ولم کنی؟
کوک: نه(جدی)
ا.ت: خب (به فکر ی بهانس) من گشنمه میخام برم غذا بخورم
کوک: غذات همین جاس
ا.ت اندر ذهن خود:چیی منظورش چیه نکنه.....میگه
کوک اروم ا.ت رو برگردوند و روبه خودش نگه داشت و اروم اومد جلو جلو جلو تر
ا.ت هم همینجوری میرفت عقب و ی دفعه خورد به دیوار کوک نزدیک شد و 2میل فاصله بینشون بود
ویو ا.ت
کوک نزدیکم شدو نفسای گرمشو میزد به صورتم فکر کردم میخاد ببوستم ولی این اتفاق نه افتاد چون یکی بهش زنگ زد
کوک: ای بابا حیف شد عیبی نداره من هنوز دو روز نیست میشناسمت پس برو بخاب
ا.ت: ام باشه خدافظ و میره بیرون
مکالمه ی کوک
کای: الو رئیس(نکته:کای یکی از کارکنای شرکت جونگ کوکه)
کوک: الو ساعت بگو چی شده
کای: رییس زود خودتونو برسونید محموله هارو دزدیدن
کوک: باشه الان میام
ویو کوک بدو بدو رفتم پایین و به تهونگ گفتم تا باهام بیاد
و به اجوما گفتم که مواضب ا.ت باشه
زود قبل اینکه برو رفتم پیش ا.ت خواب بود ولی پیشونیش و بوسیدم و رفتم
ویو ا.ت بعد از اینکه کوک بغلم کرد با ذوق رفتم اتاق داشتم با خودم فکر میکردم که بهش اعتراف کنم که صدای باز شدم در اومد خودمو زدم به خواب تا نازمو بکشه حس کردم اومد سمتم و تو گوشم گفت
کوک: خانوم خوشگله دارم میرم مئموریت زود برمیگردم
و بعد پیشونیم و بوسید و رفت
منم زود پاشدم و رفتم پیش اجوما (خدمتکار)
ا.ت: اجوما رفتن؟
اجوما: اره عزیرم(مهربون)
خب اگه میشه یکم خوراکی بهم بدین من ببرم اتاق
اجوما: باشه عزیزم
ا.ت: ممنون
ویو ا.ت
رفتم اتاق و کلی خوراکی خوردم و فیلم دیدم
که صدای در عمارت به گوشم رسید
آروم رفتم پایین و با چیزی مواجه شدم که قلبم ریخت...
ادامه دارد...
شرط 15لایک
شب بخیر بای بای تا فردا 👋🏻💗
- ۵.۵k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط