(دوست داشتنی) پارت 49
(دوست داشتنی) پارت 49
تهیونگ: تو
ا.ت: کی
تهیونگ: بچه بودیم
یه چادر زده بودیم تو
حیاط رفتیم توش خوابیدیم
نمیدونستی چقدر خوشحال
بودم و خجالت میکشیدم بغلت
کنم
ا.ت: اها یادم اومد
تهیونگ: بخواب
ا.ت: خواست برگرده
که صورتش خورد
به صورتم
تهیونگ: اخخ
ا.ت: چیشد عزیزم
تهیونگ: هیچی خوبم
ا.ت:قشنگم بخواب
تهیونگ: احساس میکنم
تو دوست پسرمی
ا.ت: چی 😂 من
تهیونگ:میدونستی
سوبین بهم چی
میگفت
ا.ت: نه
تهیونگ: میگفت تو ا.ت
رو ازم دزدیدی
ا.ت: واقعا
تهیونگ: آره
داشتیم باهم حرف
میزدیم میخندیدیم
در باز شد
تهیونگ بلند شد
تهیونگ: کیه
سوبین: فکر میکنی
کی باشم
#تهیونگ
#فیک
#سناریو
#درام
#اسمات
تهیونگ: تو
ا.ت: کی
تهیونگ: بچه بودیم
یه چادر زده بودیم تو
حیاط رفتیم توش خوابیدیم
نمیدونستی چقدر خوشحال
بودم و خجالت میکشیدم بغلت
کنم
ا.ت: اها یادم اومد
تهیونگ: بخواب
ا.ت: خواست برگرده
که صورتش خورد
به صورتم
تهیونگ: اخخ
ا.ت: چیشد عزیزم
تهیونگ: هیچی خوبم
ا.ت:قشنگم بخواب
تهیونگ: احساس میکنم
تو دوست پسرمی
ا.ت: چی 😂 من
تهیونگ:میدونستی
سوبین بهم چی
میگفت
ا.ت: نه
تهیونگ: میگفت تو ا.ت
رو ازم دزدیدی
ا.ت: واقعا
تهیونگ: آره
داشتیم باهم حرف
میزدیم میخندیدیم
در باز شد
تهیونگ بلند شد
تهیونگ: کیه
سوبین: فکر میکنی
کی باشم
#تهیونگ
#فیک
#سناریو
#درام
#اسمات
۱۳.۰k
۱۳ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.