{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذارید بگریم به پریشانی خویش

بگذارید بگریم به پریشانی خویش
که جان آمدم از بی سروسامانیه خویش
غم بی هم نفسی کشت مرا در این شهر
در میان با که گذارم غم پنهانیه خویش
دیدگاه ها (۱)

ور با همه کس همچو منی ...

در میان مارها جان سالم بدر بردم ، اما مرا یک پروانه کشت :)

فراتر از خویش

بارالها سوخت دیگر جان غم پروردهاریختند آتش به جان تشنگان، دل...

Attar#050622

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

خدا را در خود آ

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط