{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طلاق

( طلاق )
نا بهنجاریّ و ناجوری طلاق+
تیره همچون شامِ دیجوری طلاق+
از اَزل تا آن قیامِ محشری×
فاقد از یک پرتوِ نوری طلاق×
شوره زارِ خشم وقهر ونفرتی*
درپلیدی ها تومشهوری طلاق*
برتنِ این زندگانی بی گمان+
زخمِ بس چرکین وناسوری طلاق+
بانصیحت هاو تدبیر و ادب*
از زمین تا آسمان دوری طلاق* بس شقایق ها که پَرپَر کرده ای+
چونکه غدّاری و مزدوری طلاق+
بی سر وسامانی از آئینِ توست*
مظهرِ تلخی و هم شوری طلاق*
دائمآ ازبهرِ صیدی بی امان+
دررکابِ رخشِ منظوری طلاق+
چونکه بیتوته کنی در خانه ای*
از خباثت شاد ومسروری طلاق*
شِکوِه ها دارند از تو کودکان+
اضطراب انگیز وناجوری طلاق+
آفتِ آرامش وصبر و شکیب*
سرکش وخودخواه و مغروری طلاق*
صلح وسازش را توویران میکنی+
با سپاه فتنه محشوری طلاق+
یار وهمدستی تو باشیطان و دیو*
کاینچنین مأمور و معذوری طلاق*
نا روا و نحس و شوم و نابکار+
لایقِ القابِ مذکوری طلاق+
لرعظیم و کِلک وطبع و دفترش*
واژه ی ننگین ومنفوری طلاق*
===================
ازاینکه باعث اذیت وآزار کَس یاکسانی
شدم معذرت میخواهم.
شاعر.عبذالعظیم عربی..ماهشهر.سربندر
دیدگاه ها (۶)

(آفرین)خاطری ناشاد را گر شادکردی آفرین+کلبه ای ویرانه گر آبا...

(محبوب)تجلّی گاهِ افکار,ای معلّم*سپهسالارِ اَحرار ای معلّم*ب...

(یتیمی)یتیمی محنتی , دردی, بلائی×تو هم زخمِ دل وهم زخمِ پائی...

شاعری گفتا که قاتی میکنم*با قلم کارِ حیاتی میکنم***گرتوقاتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط