{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم

قوی تر.
سردتر.
آماده برای انتقام.


---


اون شب تهیونگ توی مراسمی که من برگزار کرده بودم ظاهر شد.
من حالا یه زن موفق بودم.
اسمم بین همه می‌چرخید.
همه می‌دونستن کی‌ام، ولی کسی نمی‌دونست چی گذروندم.
اما اون... با همون لبخند لعنتی اومد.
مثل همیشه با اطمینان.
انگار هیچ‌چیز اتفاق نیفتاده.

نزدیکم شد.
همون صدای آشنا، همون چشمای خسته.

"دلتنگت شدم."

من لبخند زدم، همون‌طور که اون شب گریه نکردم.

"همیشه چیزایی که نمی‌تونیم داشته باشیم، دلتنگی میارن."

اون لحظه، تهیونگ نفهمید که توی بازی من افتاده.
دوباره وارد زندگیش شدم.
اما این‌بار نه برای عشق. برای انتقام.
کاری کردم که از نفس کشیدن هم بیشتر به من نیاز داشته باشه.

صبح با پیام‌هام بیدار می‌شد.
شب‌ها با حرف‌هام می‌خوابید.
فکر می‌کرد برگشتم، که عاشقشم.
اون‌قدری عاشقم شد که خودش رو فراموش کرد.

تا لحظه‌ای که بهش گفتم:

"تو قلبمو شکستی. حالا نوبت توئه که سقوط کنی."

ترکش کردم.
درست وقتی که همه‌چیزو ازش گرفتم. پروژه‌هاش، اعتبارش، اعتماد اطرافیانش، حتی خودش.

اون شب گریه می‌کرد.
زار می‌زد.
صدام می‌کرد.
اما من نرفتم.
اون شب، انتقام کامل شد.


---



اما کسی نگفته بود که انتقام همیشه شیرینه.

منم شکستم.
نه اون لحظه، نه فرداش... ولی کم‌کم.
آروم و بی‌صدا.
هر شب بیدار می‌شدم با فکرش.
هنوزم عاشقش بودم.
قلبم هنوزم براش می‌زد.
هر بار که اسمشو می‌شنیدم، یه چیزی توی وجودم فرو می‌ریخت.

تهیونگ دیوونه‌وار دنبالم می‌گشت.
بهم زنگ می‌زد.
پست می‌ذاشت.
برایم شعر می‌نوشت.
مردم فکر می‌کردن یه آدم افسرده‌ست.
نمی‌دونستن چطور عاشق شده.

و من... هر روز بغضمو فرو می‌خوردم.
قلبی که قرار بود انتقام بگیره، حالا داشت برای همون آدم می‌سوخت.

یه شب، ایستاد دم در خونه‌م، خیس از بارون، نفس‌نفس‌ میزد. موهاش به پیشونیش چسبیده بود و نگاهش از همیشه غمگین‌تر.

"تو بردی. همه‌چیزو. اما هنوز... هنوزم عاشقتم. هنوزم دلم می‌خواد هر شب بهت شب‌به‌خیر بگم، حتی اگه صداتم نزنم."

من گفتم:

"منم باختم. به خاطر تو... همه‌چیزو از دست دادم. حتی خودم."

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم (اخر)"تو بردی. همه‌چیزو. اما هنوز... هنوزم عاشقتم. ...

ممنون جیمین خان قشنگ یاد گرفتم 😂😂😂

درخواستی تهیونگموضوع : اسلاید دوم پارت اول عنوان: «زیر آوارِ...

پارت دوم ( اخر ) آوین رفت. بی‌هیاهو. بی‌اشک. بدون خداحافظی.س...

part:35name: عشق و جداییویو بوراهمون طور خیره به ماه بودم ک...

Love between fire and shadows ...

یه ارت کمیک کشیدم گشاد بودم برای همین بد شد،(میسوکا وقتی خبر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط