برچسبدوستصمیمی
#برچسب_دوست_صمیمی
پارت۳
ویوی دازای:
خیلی خوش داشت میگذشت حس کردم یه چیزی درست نیست چوکی افتاده بود رفتم پیشش دیدم آسمش فعال شده از شانس منم اسپری رو نیووردم.براید استایل بغلش کردم بردمش بیرون چویا هم بعد از چند مین امد بیرون.
چویا:چوکییییی داد*بیا اسپری بهش داد*
دازای:بهتری؟اروم و دایره وارپشت کمر چوکی رو مالش میداد
☆اهوم بهترم
رفتن خونه*
چوکی توی اتاقش دراز کشید*
دازای هم رفت اتاق چوکی*
دازای:چیشده چرا اینقدر بیحالییییی
چوکی:ولم کن دازای اعصابتو ندارم داشت قدرتشو فعال میکرد دازای بیشتر حرف زد نابودش کنه*
دازای:هوی هوی اروم مگه قصد کشتنمو داری؟
دستشو گذاشن رودست چوکی که قدرتش غیر فعال شد
برای پارت بعدی ایده بدید چی بنویسم💁🏻♀️
خماریییی برای پارت بعد۵لایککککک
پارت۳
ویوی دازای:
خیلی خوش داشت میگذشت حس کردم یه چیزی درست نیست چوکی افتاده بود رفتم پیشش دیدم آسمش فعال شده از شانس منم اسپری رو نیووردم.براید استایل بغلش کردم بردمش بیرون چویا هم بعد از چند مین امد بیرون.
چویا:چوکییییی داد*بیا اسپری بهش داد*
دازای:بهتری؟اروم و دایره وارپشت کمر چوکی رو مالش میداد
☆اهوم بهترم
رفتن خونه*
چوکی توی اتاقش دراز کشید*
دازای هم رفت اتاق چوکی*
دازای:چیشده چرا اینقدر بیحالییییی
چوکی:ولم کن دازای اعصابتو ندارم داشت قدرتشو فعال میکرد دازای بیشتر حرف زد نابودش کنه*
دازای:هوی هوی اروم مگه قصد کشتنمو داری؟
دستشو گذاشن رودست چوکی که قدرتش غیر فعال شد
برای پارت بعدی ایده بدید چی بنویسم💁🏻♀️
خماریییی برای پارت بعد۵لایککککک
- ۳.۵k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط