بزور ازش جدا شدم که گفت
بزور ازش جدا شدم که گفت...
-هوم مزه لبت خوبه(با انگشت شستش لباشه باک کرد)
+لاشی(داخل دلش)
-چرا گونت قرمز شد(با خنده)
+میشه بریم
-باشه بیب انقدر سرد نباش
+من سرد رفتار نمیکنم فقط...
-فقط چی
+از خجالت دارم میمیرم بخاطر همین گفتم بریم
-باشه(با خنده)
ویو ات
داشتیم میرفتیم که یک دست گرم اومد روی رون پام و نوازشش میکرد که برگشتم دیدم کوکه وای این چرا خجالت سرش نمیشه من که خودم بجاش کلی خجالت کشیدم
که دستشو پرت کردم که دیدم داره عصبانی نگاهم میکنه که گفتم
+کوک چرا از دستم عصبانی هستی؟
-چرا دستمو پرت کردی(عصبی)
+یک لحظه بهم شک وارد شد و ناخداگاه دستتو پرت کردم واقعا ببخشید دست خودم نبود
-دفعه آخرت باشه
+کونده(داخل دلش)
-رسیدیم
+هوم باشه
ویو ات
کیفمو برداشتم که درو باز کنم که گفت وایسا و پیاده شد درو برام باز کرد و دستمو گرفت که نگهبانا نگاهشون روی من بود بیشتر نگاه به سینم و پا هام میکردن که یه چشمامو ترسناک کردم که یهو مثل چیز ترسیدنو نگاهم نکردن در امارت رو باز کردن و وقتی وارد شدیم پدر کوک وقتی دیدم به سرعت سمتم اومد که گفت
*خوش اومدی دخترم
+ممنونم آقای جئون
*راحت باش بهم بگو پدر
+ممنونم(با لبخند)
*کوک دستشو ول کن نمیدزدمش
-نمیدم بهت میبریش دیگه نمیاریش
+این جه حرفیه (با خنده)
ویو ات
از موقعی که اون طوری عصبی شد دیگه جرعت نمیکردم که دستمو از دستش جدا کنم نمیدونم چرا ولی یه حس بدی بهم داد که یهو پدر کوک اومدو دستمون رو جدا کرد و منو با خودش برد
ولی یهو ترسیدم که کوک از دستم عصبی نشده باشه یه نگاه ریز بهش انداختم که دیدم یه کوچولو عصبیه باز ترسیدم که نکنه از دستم عصبی باشه
ویو لانا
داشتم با خودم ور میرفتم که یه صدا اومد چقدر شبیه صدای ات بود رفتم پایین که دیدم ات هست از پله ها بدو بدو دیدم پایین و دیدم بغلش پا هامو درورش حلقه کردم و دستمم دور گردنش قشنگ معلوم بود تعجب کرده بود
+دختره ای بی فکر میدونی چند وقته ندیدمت
علامت لانا€
€منم دلم برات تنگ شده بود و ندیده بودمت
-هی لانا بیا از بغل نامزد من پایین
€نامزد؟؟
+به تو ربطی نداره،
لانا بعدا همچی رو برات توضیح میدم
€باشه
+پدر کاری با من داشتی؟
*میخواستم ببینم مشکلی با کوک نداری که انگار همه کارت دارن(با خنده)
+بزاریدش یک وقت دیگه(با لبخند)
*فکر خوبیه
+کوک من و لانا میریم بعد میام پیشت
€بیا بریم دیگه اونو ولش کن
ادامه دارد🍒✨
-هوم مزه لبت خوبه(با انگشت شستش لباشه باک کرد)
+لاشی(داخل دلش)
-چرا گونت قرمز شد(با خنده)
+میشه بریم
-باشه بیب انقدر سرد نباش
+من سرد رفتار نمیکنم فقط...
-فقط چی
+از خجالت دارم میمیرم بخاطر همین گفتم بریم
-باشه(با خنده)
ویو ات
داشتیم میرفتیم که یک دست گرم اومد روی رون پام و نوازشش میکرد که برگشتم دیدم کوکه وای این چرا خجالت سرش نمیشه من که خودم بجاش کلی خجالت کشیدم
که دستشو پرت کردم که دیدم داره عصبانی نگاهم میکنه که گفتم
+کوک چرا از دستم عصبانی هستی؟
-چرا دستمو پرت کردی(عصبی)
+یک لحظه بهم شک وارد شد و ناخداگاه دستتو پرت کردم واقعا ببخشید دست خودم نبود
-دفعه آخرت باشه
+کونده(داخل دلش)
-رسیدیم
+هوم باشه
ویو ات
کیفمو برداشتم که درو باز کنم که گفت وایسا و پیاده شد درو برام باز کرد و دستمو گرفت که نگهبانا نگاهشون روی من بود بیشتر نگاه به سینم و پا هام میکردن که یه چشمامو ترسناک کردم که یهو مثل چیز ترسیدنو نگاهم نکردن در امارت رو باز کردن و وقتی وارد شدیم پدر کوک وقتی دیدم به سرعت سمتم اومد که گفت
*خوش اومدی دخترم
+ممنونم آقای جئون
*راحت باش بهم بگو پدر
+ممنونم(با لبخند)
*کوک دستشو ول کن نمیدزدمش
-نمیدم بهت میبریش دیگه نمیاریش
+این جه حرفیه (با خنده)
ویو ات
از موقعی که اون طوری عصبی شد دیگه جرعت نمیکردم که دستمو از دستش جدا کنم نمیدونم چرا ولی یه حس بدی بهم داد که یهو پدر کوک اومدو دستمون رو جدا کرد و منو با خودش برد
ولی یهو ترسیدم که کوک از دستم عصبی نشده باشه یه نگاه ریز بهش انداختم که دیدم یه کوچولو عصبیه باز ترسیدم که نکنه از دستم عصبی باشه
ویو لانا
داشتم با خودم ور میرفتم که یه صدا اومد چقدر شبیه صدای ات بود رفتم پایین که دیدم ات هست از پله ها بدو بدو دیدم پایین و دیدم بغلش پا هامو درورش حلقه کردم و دستمم دور گردنش قشنگ معلوم بود تعجب کرده بود
+دختره ای بی فکر میدونی چند وقته ندیدمت
علامت لانا€
€منم دلم برات تنگ شده بود و ندیده بودمت
-هی لانا بیا از بغل نامزد من پایین
€نامزد؟؟
+به تو ربطی نداره،
لانا بعدا همچی رو برات توضیح میدم
€باشه
+پدر کاری با من داشتی؟
*میخواستم ببینم مشکلی با کوک نداری که انگار همه کارت دارن(با خنده)
+بزاریدش یک وقت دیگه(با لبخند)
*فکر خوبیه
+کوک من و لانا میریم بعد میام پیشت
€بیا بریم دیگه اونو ولش کن
ادامه دارد🍒✨
- ۵.۱k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط