{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا لباس کاغذی ات را تن می زنی،

تا لباس کاغذی ات را تن می زنی،

دست و دلِ من هم به نوشتن می رود..

دلم می خواهد

از دلم بیایی بیرون،

روی فرش قرمزِ شعرهام راه بروی،

گیر کنی لایِ انگشت هام،

و دوباره

بر دلم بنشینی..

من از هراسِ چند دقیقه ایِ نداشتنت

در دلم،

شاعر می شوم باز..

اینروزها،

شعر،

تنها کاری ست

که از دستم بر می آید...
دیدگاه ها (۲)

خدایا التماســـــت مـیکنم ایمـانـــــم را با آغوش او مَـحَک ...

بگذار آدم ها تا میتوانند"سنگ"باشند:مهم این است که تو از نژاد...

صــــدای بـاز شـــدن ِ آهستـــه ی درو مـن بـیتـــاب ِ آمـــد...

سلام صبحتون بخیر بفرمایین صبحانه

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش سوم_سوروس_وای...او با دست خودش برای کف کلب...

پارت ۴۲

پارت ۴۳

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط