استاد جئون
استاد جئون
part 1
جئون رینا
چند سالی میشه که با جونگکوک ازدواج کردم ی پسر هم داریم که کلاس اوله زندگی عادی داریم ولی چند ماهی میشه متوجه سرد شدن جونگکوک شدم اهمیت نمیدم شاید فشار کاریه یا شایدم وقت اضافه نداره برام بزاره، ی شرکت بزرگ داره سرش هم خیلی شلوغه
ساعت 2:25دقیقه خونه جونگکوک:
جئون رینا:
توی اشپز خونه داشتم تغذیه فردای دوهیون رو اماده میکردم که صدای لاستیک های ماشین توی حیاط پیچید چند ثانیه گذشت که کیلید توی در پیچ خورد و سکوت خونه رو شکست
+ سلام
با همون حالت خستگی گفت
_ سلام
+شام خوردی؟
بدون اینکه سرش رو برگردونه گفت
_نه
+برات شام درست کردمـ.....
_نمیخورم خسته ام میرم ی دوش بگیرم
بغض لعنتی چیه؟
+باشه
_دوهیون کجاست
سرم رو بالا اوردم
+خوابه
بدون هیچ حرف دیگه ای رفت..... عیب نداره خسته بود خوراکی هارو گذاشتم توی یخچال و رفتم بالا توی اتاق دوهیون خودش کیفش رو اماده کرده بود رفتم بالای سرش روی تخت مثل عروسک خوابیده بود بوسه ی کوتاهی روی پیشونیش گذاشتم و از اتاق اومدم بیرون رفتم توی اتاق خودمون جونگکوک درحال لباس پوشیدن بود
+مطمعنی گشنت نیست؟
_اره
سرم رو ارون تکون دادم و موهام رو باز کردم روی تخت دارز شدم گوشیم رو ی چک کردم و گذاشتم کنار و خوابیدم
ویو صبح ساعت 7:00
ویو رینا:
از خواب بلند شدم رفتم اتاق دوهیون بیدارش کردم رفت دستشویی و لباس هاشو پوشید
رفتم پایین خوراکی هاشو گذاشتم تو کیفش
دوهیون: صبح بخیر مامان
+صبح بخیر عسل مامان
لقمه نتلایی که دستم بود رو بهش دادم
+اینو بخور که سرحال بشی و کلی انرژی بگیری
دوهیون: مرسی مامانی
+تکالیفت رو بردی؟
دوهیون: اره
+خوبه برو سرویست الان میاد
دوهیون: دوستت دارم مامانی
+منم خوب درس بخون باشه
دوهیون: باشه بایی
_بایییی
با رفتن دوهیون سکوت دوباره حکم فرما شد چند دقیقه دقیقه به در خیره موندم و بعد رفتم بالا و روی تخت دراز شدم روبه جونگکوک شدم خستگی توی صورتش خیلی پررنگ بود اروم دستم رو روی گونش کشیدم و بعد خوابیدم............
ویو ساعت 10:59
ویو رینا:
میدونم کمه ولی فردا براتون دوباره پارت میزارم......
نظرتون هم بگین ادامه بدم یا نه
part 1
جئون رینا
چند سالی میشه که با جونگکوک ازدواج کردم ی پسر هم داریم که کلاس اوله زندگی عادی داریم ولی چند ماهی میشه متوجه سرد شدن جونگکوک شدم اهمیت نمیدم شاید فشار کاریه یا شایدم وقت اضافه نداره برام بزاره، ی شرکت بزرگ داره سرش هم خیلی شلوغه
ساعت 2:25دقیقه خونه جونگکوک:
جئون رینا:
توی اشپز خونه داشتم تغذیه فردای دوهیون رو اماده میکردم که صدای لاستیک های ماشین توی حیاط پیچید چند ثانیه گذشت که کیلید توی در پیچ خورد و سکوت خونه رو شکست
+ سلام
با همون حالت خستگی گفت
_ سلام
+شام خوردی؟
بدون اینکه سرش رو برگردونه گفت
_نه
+برات شام درست کردمـ.....
_نمیخورم خسته ام میرم ی دوش بگیرم
بغض لعنتی چیه؟
+باشه
_دوهیون کجاست
سرم رو بالا اوردم
+خوابه
بدون هیچ حرف دیگه ای رفت..... عیب نداره خسته بود خوراکی هارو گذاشتم توی یخچال و رفتم بالا توی اتاق دوهیون خودش کیفش رو اماده کرده بود رفتم بالای سرش روی تخت مثل عروسک خوابیده بود بوسه ی کوتاهی روی پیشونیش گذاشتم و از اتاق اومدم بیرون رفتم توی اتاق خودمون جونگکوک درحال لباس پوشیدن بود
+مطمعنی گشنت نیست؟
_اره
سرم رو ارون تکون دادم و موهام رو باز کردم روی تخت دارز شدم گوشیم رو ی چک کردم و گذاشتم کنار و خوابیدم
ویو صبح ساعت 7:00
ویو رینا:
از خواب بلند شدم رفتم اتاق دوهیون بیدارش کردم رفت دستشویی و لباس هاشو پوشید
رفتم پایین خوراکی هاشو گذاشتم تو کیفش
دوهیون: صبح بخیر مامان
+صبح بخیر عسل مامان
لقمه نتلایی که دستم بود رو بهش دادم
+اینو بخور که سرحال بشی و کلی انرژی بگیری
دوهیون: مرسی مامانی
+تکالیفت رو بردی؟
دوهیون: اره
+خوبه برو سرویست الان میاد
دوهیون: دوستت دارم مامانی
+منم خوب درس بخون باشه
دوهیون: باشه بایی
_بایییی
با رفتن دوهیون سکوت دوباره حکم فرما شد چند دقیقه دقیقه به در خیره موندم و بعد رفتم بالا و روی تخت دراز شدم روبه جونگکوک شدم خستگی توی صورتش خیلی پررنگ بود اروم دستم رو روی گونش کشیدم و بعد خوابیدم............
ویو ساعت 10:59
ویو رینا:
میدونم کمه ولی فردا براتون دوباره پارت میزارم......
نظرتون هم بگین ادامه بدم یا نه
- ۲.۰k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط