{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشــــب از رویای تو خوابم نمیگیرد چرا

امشــــب از رویای تو خوابم نمیگیرد چرا
زخمی عشقت شدم این دل نمی میرد چرا

خواب در چشمم نمی آید مگر من مرده ام
زهر شیرینی ز چشمان قشنگت خورده ام

این تن فرسوده ام دیگر ندارد طاقـــــتی
خواهشی دارم ز تو بنشین کنارم ساعتی

عقده ها دارم به دل حرف دلم را گوش کن
آتش این عشق جانسوز دلم خاموش کـــــن

من شدم دیوانه ی رویت ، چه با من می کنی
در بدر افتاده در کویت ، چه با من می کنی

لحظه ای با من مدارا کن ، درون خواب من
تا ببینی آتشِ این سینه و این تاب مـــــن

روزگـــــار و عمـــــر مــن تا کی بماند در سراب
دل خوشم اما به این عشقی که دارم من به خواب
دیدگاه ها (۱)

ازکوچه ی زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمی...

بی تو یک شاخه گل پرپر به گلدان میشومبد تر از این گرد وخاک کن...

آمدم عرض ادب بر قدم یار کنمدل و جان را به فدای گل بی خار کنم...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

پارت ۲۵

مافیای خشن من پارت ۱۳ نوشته: sarii

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط