شاید روزی جایی بوی عطری شبیه به عطر من ، تورا از وسط افک
شاید روزی جایی بوی عطری شبیه به عطر من ، تورا از وسط افکارت بیرون بکشد...
سرت را از میان انبوه برگه های پهن شده ی رو میزت ، بالا بیاوری و دلت بریزد !
عینکت را بزنی و به دختری که روبرویت ایستاده دقیق نگاه کنی!
دستت بلرزد و خودکارت بیفتد ..
با خودت تکرار کنی چقدر شبیه خاطراتم است
و او با تن صدایش کسی را یادت بیندازد که منم!
منی که تنها نگاهم عوض شده و آینده ام !
دختری که با سردیِ نگاهش تپش های قلبت را منجمد کند!
نترس مردِ من ، خواستم بگویم بدون من تمام تو تمام میشود !
این یک هشدارِ عاشقانه بود پس به دوست داشتنم ادامه بده ...
سرت را از میان انبوه برگه های پهن شده ی رو میزت ، بالا بیاوری و دلت بریزد !
عینکت را بزنی و به دختری که روبرویت ایستاده دقیق نگاه کنی!
دستت بلرزد و خودکارت بیفتد ..
با خودت تکرار کنی چقدر شبیه خاطراتم است
و او با تن صدایش کسی را یادت بیندازد که منم!
منی که تنها نگاهم عوض شده و آینده ام !
دختری که با سردیِ نگاهش تپش های قلبت را منجمد کند!
نترس مردِ من ، خواستم بگویم بدون من تمام تو تمام میشود !
این یک هشدارِ عاشقانه بود پس به دوست داشتنم ادامه بده ...
- ۳۲۰
- ۱۴ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط