قرار داد
قرار داد
پارت 1
☆
[ ویو یوری ]
صبح با صدای الارم گوشیم بیدار شدم از روی تخت بلند شدم و دمپایی هام رو پوشیدم و کارای لازمم رو انجام دادم به سمت میز تحریرم رفتم و کیفم رو برداشتم کتابام رو داخل کیفم قرار دادم و جامدادیم رو برداشتم قلم هام رو گذاشتم توی جامدادی و گذاشتم توی کیفم و به سمت کمد لباسام رفتم لباس فرمم رو برداشتم یک دامن مشکی ساده تا بالای زانوم و یه پیراهن سفید بایه کروات قرمز مشکی. و جوراب ساق دار سفید. کیفم رو برداشتم و به سمت در اتاق حرکت کردم
یوری : صبح بیخیرررررر
یورا : صبح بخیر
یوری : صبحانه چی داریم
یورا : تست شیر موز...بیا بگیر دیرت شده تو راه بخور اینم پول ناهارت
یوری : مرسی بانو
تست و شیرم و گرفتم و به سمت در خونه حرکت کردم. جلوی جا کفشی وایستادم و کفش هام رو برداشتم و پوشیدم و خداحافظی کردم
یوری : بای بای
یورا : باییی
و در خونه رو باز کردم و رفتم بیرون ...[ 5 مین بعد ]
توی ایستگاه اتوبوس منتظر بودم که اتوبوس مد نظرم اومد بلند شدم و به سمت اتوبوس حرکت کردم و سوار اتوبوس شدم روی صندلی های اتوبوس نشستم
[ 5 مین بعد ]
اتوبوس وایستاد از روی صندلی بلند شدم و پیاده شدم به سمت در مدرسه حرکت کردم وارد مدرسه شدم
یوری : مثل همیشه
و دنبال سومی میگشتم
[ سومی دوست صمیمی یوری ]
سومی : سلام گاو جونم
یوری : سلام خر جونم
سومی : چخبر
یوری : خوبم
داشتیم حرف میزدیم که خانم چان گفت که بریم سر کلاس
از پله ها رفتیم بالا و وارد کلاس شدم و و روی صندلیم نشستم که هایسون اومد
هایسون : سلام دخت
که استاد اومد نشست سر جاش
[ 30مین بعد ]
کلاس تموم شد و رفتیم سالن غذا خوری
غذای امروز مون کیمباب با نودل کیمچی تخم مرغ ابپز بود
پول غذارو دادم و رفتم نشستم سر میز که باز هایسون اومد
هایسون : حرفمون نصفه موند
یوری : هوم چی میخوای
هایسون : هیچی فقط میخوام چیزی نشونت بدم
یوری : سیکتو میزنی یا نه میخوام غذامو بخورم
هایسون : نه ولی اشکال نداره غذاتو بخور زنگ بعد توی سالن ورزشی میبینمت
یوری : سیکتیر
( هایون قلدر مدرست همه ازش میترسن ولی من نه اون چی داره که ازش میترسن )
و بعد بلند شد که بره پامو بلند کردم که با سر رفت تو زمین
و بعد پامو جم کردم رومو برگردوندم ادامه غذامو خوردم
[ 10 مین بعد ]
خانم جان از بلندگو گفت :
چان : دانشجو های عزیز لطفا به کلاس های خود بروید
و بعد زنگ خورد
بلند شدم رفتم سمت راه پله ها و از پله بالا رفتم و به سمت کلاس رفتم روی صندلیم نشستم
که استاد اومد
استاد : میتونید بشینید
و همه بچه ها نشستن
[ 30مین بعد ]
کلاس تموم شد هایسون اومد سمتم و
هایسون : بریم
یوری : نگاهمو چرخوندم و بلند شدم رفتم بیرون
شرط:
3 لایک
5 کامنت
پارت 1
☆
[ ویو یوری ]
صبح با صدای الارم گوشیم بیدار شدم از روی تخت بلند شدم و دمپایی هام رو پوشیدم و کارای لازمم رو انجام دادم به سمت میز تحریرم رفتم و کیفم رو برداشتم کتابام رو داخل کیفم قرار دادم و جامدادیم رو برداشتم قلم هام رو گذاشتم توی جامدادی و گذاشتم توی کیفم و به سمت کمد لباسام رفتم لباس فرمم رو برداشتم یک دامن مشکی ساده تا بالای زانوم و یه پیراهن سفید بایه کروات قرمز مشکی. و جوراب ساق دار سفید. کیفم رو برداشتم و به سمت در اتاق حرکت کردم
یوری : صبح بیخیرررررر
یورا : صبح بخیر
یوری : صبحانه چی داریم
یورا : تست شیر موز...بیا بگیر دیرت شده تو راه بخور اینم پول ناهارت
یوری : مرسی بانو
تست و شیرم و گرفتم و به سمت در خونه حرکت کردم. جلوی جا کفشی وایستادم و کفش هام رو برداشتم و پوشیدم و خداحافظی کردم
یوری : بای بای
یورا : باییی
و در خونه رو باز کردم و رفتم بیرون ...[ 5 مین بعد ]
توی ایستگاه اتوبوس منتظر بودم که اتوبوس مد نظرم اومد بلند شدم و به سمت اتوبوس حرکت کردم و سوار اتوبوس شدم روی صندلی های اتوبوس نشستم
[ 5 مین بعد ]
اتوبوس وایستاد از روی صندلی بلند شدم و پیاده شدم به سمت در مدرسه حرکت کردم وارد مدرسه شدم
یوری : مثل همیشه
و دنبال سومی میگشتم
[ سومی دوست صمیمی یوری ]
سومی : سلام گاو جونم
یوری : سلام خر جونم
سومی : چخبر
یوری : خوبم
داشتیم حرف میزدیم که خانم چان گفت که بریم سر کلاس
از پله ها رفتیم بالا و وارد کلاس شدم و و روی صندلیم نشستم که هایسون اومد
هایسون : سلام دخت
که استاد اومد نشست سر جاش
[ 30مین بعد ]
کلاس تموم شد و رفتیم سالن غذا خوری
غذای امروز مون کیمباب با نودل کیمچی تخم مرغ ابپز بود
پول غذارو دادم و رفتم نشستم سر میز که باز هایسون اومد
هایسون : حرفمون نصفه موند
یوری : هوم چی میخوای
هایسون : هیچی فقط میخوام چیزی نشونت بدم
یوری : سیکتو میزنی یا نه میخوام غذامو بخورم
هایسون : نه ولی اشکال نداره غذاتو بخور زنگ بعد توی سالن ورزشی میبینمت
یوری : سیکتیر
( هایون قلدر مدرست همه ازش میترسن ولی من نه اون چی داره که ازش میترسن )
و بعد بلند شد که بره پامو بلند کردم که با سر رفت تو زمین
و بعد پامو جم کردم رومو برگردوندم ادامه غذامو خوردم
[ 10 مین بعد ]
خانم جان از بلندگو گفت :
چان : دانشجو های عزیز لطفا به کلاس های خود بروید
و بعد زنگ خورد
بلند شدم رفتم سمت راه پله ها و از پله بالا رفتم و به سمت کلاس رفتم روی صندلیم نشستم
که استاد اومد
استاد : میتونید بشینید
و همه بچه ها نشستن
[ 30مین بعد ]
کلاس تموم شد هایسون اومد سمتم و
هایسون : بریم
یوری : نگاهمو چرخوندم و بلند شدم رفتم بیرون
شرط:
3 لایک
5 کامنت
- ۳۸۸
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط