قرار داد
قرار داد
پارت 6
☆
عصبانی به سمت در رفتم
یوری : اه چرا نمیفهمه من از توا فرنگی خوشم نمیاد اااااااااااا
بیخیال شدم و به سمت ایستگاه اتوبوس رفتم بعد از 5 مین اتوبوس مد نظرم که به مدرسه راه داشت هر روز سوار میشدم اومد و به سمت اتوبوس حرکت کردم و روی یکی از صندلی های اتوبوس نشستم
[20 مین بعد ]
وقتی به مدرسه رسیدم تازه زنگ خورد که همه بچه ها به سمت کلاس هاشون حرکت کردن و منم سریع وارد کلاس شدم اه استاد هنوز نیومده
وارد کلاس شدم و دیدم همه درحال حرف هاشون هستن ولی هایسون نه صورتش پر زخم های کتک بود مثل بچه های 2 ساله ای که دواش کردن روی صندلیش نشسته بود و تا منو دید بلند و اومد سمتم
هایسون : یوری ببخشید من نباید تهدیدت میکردم ببخشید اون ویدیو رو هم پاک کردم فقط بگو اون مریض روانی ولم کنه
یوری : کی رو میگی
هایسون : همون روانی دیگه هم باهام حرف نزن منم نمیزنم
و بعد رفت
[40 مین بعد ]
امروز خیلی خسته شدم و رفتم خونه دیدم یورا خونه نیست به سمت اتاقم قدم برداشتم و دست گیره در رو به سمت پایین فشار دادم و وارد اتاقم شدم لباس فرمم رو بایه شلوار بگ و یه تیشرت لش پوشیدم و کلاه مشکی بایه ماسک به سمت در خونه قدم برداشتم دست گیره در رو به سمت پایین فشار دادم و در باز شود از خونه خارج شدم در خونه رو بستم
[20 مین بعد]
روی یکی از صندلی های کنار پارک نشسته بودم و به بچه هایی که داشتن بازی میکردن نگاه میکردم
که یهو یه دسمال جلوی دهنمو گرفت سیع داشتم نفس نکشم تا بیهوش نشم ولی نشد
[ویو کوک ]
جونگکوک : اوردینش
بادیگارد : بله ارباب
جونگکوک : بزارینش
بادیگارد : چشم
و بعد بادیگارد رفت و اون دختره رو گذاشتن توی ماشین
جونگکوک : سلام فرشته کوچولو.........میتونی بری
بادیگارد : چشم
بادیگارد حرکت کرد به سمت عمارت توی کل راه اون دختره توی بغلم بود و باموهاش بازی میکردم بو میکشیدم بوی بچه میداد
[ویو یورا]
از بار اومدم خونه و در خونه رو باز کردم دیدم کسی نیست
یورا : شاید خوابه
به بسمت اتاق یوری رفتم درشو باز کردم اما نبود
[5 مین بعد]
هرچی بهش زنگ میزدم جواب نمیداد نگرانش شدم زنگ زدم به دوست صمیمیش سومی
سومی : سلام یورا جون چطوری
یورا : سلام ممنون خوبم میگم یوری اونجاست
سومی : نه مگه نیومده
یورا : نه نمیدونی کجاست
سومی : اخرین باری که حرف زدیم ساعت 4 ظهر بود گفت میخواد بره پارک.... اگر خبری شد بهم بگو
یورا : باشه خداحافظ
سومی : بای
شرط:
2 لایک
2 کامنت
2 بازنشر
خوب شده نطر بدین اگه بده ادامه ندم
پارت 6
☆
عصبانی به سمت در رفتم
یوری : اه چرا نمیفهمه من از توا فرنگی خوشم نمیاد اااااااااااا
بیخیال شدم و به سمت ایستگاه اتوبوس رفتم بعد از 5 مین اتوبوس مد نظرم که به مدرسه راه داشت هر روز سوار میشدم اومد و به سمت اتوبوس حرکت کردم و روی یکی از صندلی های اتوبوس نشستم
[20 مین بعد ]
وقتی به مدرسه رسیدم تازه زنگ خورد که همه بچه ها به سمت کلاس هاشون حرکت کردن و منم سریع وارد کلاس شدم اه استاد هنوز نیومده
وارد کلاس شدم و دیدم همه درحال حرف هاشون هستن ولی هایسون نه صورتش پر زخم های کتک بود مثل بچه های 2 ساله ای که دواش کردن روی صندلیش نشسته بود و تا منو دید بلند و اومد سمتم
هایسون : یوری ببخشید من نباید تهدیدت میکردم ببخشید اون ویدیو رو هم پاک کردم فقط بگو اون مریض روانی ولم کنه
یوری : کی رو میگی
هایسون : همون روانی دیگه هم باهام حرف نزن منم نمیزنم
و بعد رفت
[40 مین بعد ]
امروز خیلی خسته شدم و رفتم خونه دیدم یورا خونه نیست به سمت اتاقم قدم برداشتم و دست گیره در رو به سمت پایین فشار دادم و وارد اتاقم شدم لباس فرمم رو بایه شلوار بگ و یه تیشرت لش پوشیدم و کلاه مشکی بایه ماسک به سمت در خونه قدم برداشتم دست گیره در رو به سمت پایین فشار دادم و در باز شود از خونه خارج شدم در خونه رو بستم
[20 مین بعد]
روی یکی از صندلی های کنار پارک نشسته بودم و به بچه هایی که داشتن بازی میکردن نگاه میکردم
که یهو یه دسمال جلوی دهنمو گرفت سیع داشتم نفس نکشم تا بیهوش نشم ولی نشد
[ویو کوک ]
جونگکوک : اوردینش
بادیگارد : بله ارباب
جونگکوک : بزارینش
بادیگارد : چشم
و بعد بادیگارد رفت و اون دختره رو گذاشتن توی ماشین
جونگکوک : سلام فرشته کوچولو.........میتونی بری
بادیگارد : چشم
بادیگارد حرکت کرد به سمت عمارت توی کل راه اون دختره توی بغلم بود و باموهاش بازی میکردم بو میکشیدم بوی بچه میداد
[ویو یورا]
از بار اومدم خونه و در خونه رو باز کردم دیدم کسی نیست
یورا : شاید خوابه
به بسمت اتاق یوری رفتم درشو باز کردم اما نبود
[5 مین بعد]
هرچی بهش زنگ میزدم جواب نمیداد نگرانش شدم زنگ زدم به دوست صمیمیش سومی
سومی : سلام یورا جون چطوری
یورا : سلام ممنون خوبم میگم یوری اونجاست
سومی : نه مگه نیومده
یورا : نه نمیدونی کجاست
سومی : اخرین باری که حرف زدیم ساعت 4 ظهر بود گفت میخواد بره پارک.... اگر خبری شد بهم بگو
یورا : باشه خداحافظ
سومی : بای
شرط:
2 لایک
2 کامنت
2 بازنشر
خوب شده نطر بدین اگه بده ادامه ندم
- ۱۰۴
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط