{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک توی بار قرار داد داشتم

کوک: توی بار قرار داد داشتم
ات: اها خوب الان چرا منو اوردی اینجا
کوک: اینجا انبار خونمه چرا دماغت رو گرفتی
ات: از بوی خون متنفرم
کوک: چه بهتر از بوی خون خودتم متنفری؟
ات: چرا میپرسی
کوک: چون امروز خونتو میریزم
ات.: میخوای منو بکشی
کوک: نت فقط شکنجت میکنم شاید از شدت زخمی بودن بمیری(پوزخند)
ات: جرا: مگه چیکار کردم(بغض)
کوک: اینکه جرئت کردی به من جئون جونگ کوک بزرگ دروغ بگی
ات: چه دروغی گفتم
کوک: اینکه میری کافه اما سر از بار دراوردی
ات: خواهش میکنم منو نزن(بغض)
کوک: اها اینو یادم رفت بگم جرمت سنگین ترشد به خاطر اون لباس فا.. کی ای که پوشیدع بودی
ات:..(بغض)
کوک: ۳۰۰ضربه شلاق بهت میزنم باید تا ۳۰۰بشمری اگه یه عدد جابندازی ۱۰۰تا بهش اضافع میشع
ات:..
کوک: فهمیدی(عربده)
ات: بله
شرایط پارت بعد ۱۵لایک ۱۵ کامنت ۲تا فالور
دیدگاه ها (۷۱)

ای کاش تموم نمیشد😭😭😭😭

خلاصه جئون ات مهربون اروم مظلوم به موقع زرنگ خوشگل سن ۱۹ جئو...

ویو ات که یهووو سیاهی ...... ویو ات چشمامو باز کردم توی بار ...

حقق😂

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

شب تولدم پارت12ات: نمیدونم نمیدونم نمیدونم (داد و گریه) جونگ...

دکتر میره کوک ات رو بغل میکنه و کنارش دراز میکشه ات: بیدار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط