{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نظر اجباااااری

نظر اجباااااری

پارت۴

*تیفانی*
وقتی اینو شنیدم بدنم لرزید و چشمام پراز اشک شدبا صدای لرزان و گرفته گفتم:کدوم بیمارستان هستین؟
اسم بیمارستان رو که داد سریع رفتم لباسامو عوض کردم و سوار ماشین شدم،رفتم بیمارستان باسر عت خودمو به طبقه سوم رسوندم جیمین رو دیدم که نشسته و مثل بچه کوچیکا زار زار گریه می کنه بهش سلام کردمو نشستم پیشش: چی شد که حالش بدشد؟ ـ نمی دونم، توی شرکت که بودیم اومد پیشمو بهم گفت که حالش بده و میخواد بره خونه منم بهش گفتم باشه ولی وقتی خواست بره بیرون غش کرد بعد اوردمش بیمارستان ـ خب..........الان حالش چطوره؟ ـ قبل از اینکه بیای دکتر گفت که فشارش کاملا پایینه و حالشم زیاد خوب نیست.))
توی همین لحظه دکتر اومدو گفت: حالش کمی بهتر شده. تیفانی:خب...الان میشه بریم تو و ببینیمش؟ ـ اره ولی فقط یکیتون می تونه بره تو.
من و جیمین مونده بودیم نمی دونستیم کدوممون بره تو.یه دفعه ای گوشی جیمین زنگ خورد.
بعد چند دقیقه جیمین اومدو بهم گفت که کار دارم و باید برم شرکت خودت اینجا پیش ته یون باش ـ باشه داداش،موفق باشی.
منم رفتم توی اتاقی که ته یون توشه.وقتی ته یون رو دیدم چشمام پر از اشک شد رفتم نشستم پیشش و شروع کردم به حرف زدن:ته یون........ته یون پاشو دیگه تا دیر نشده.پاشو ته یون من بدون تو نمی تونم پاشو دیگه،الان دیر میکنیا بعد میندازیش گردن من.))همینحور داشتم باهاش حرف میزدم که یهو دیدم یه قطره اشکی از چشمش ریخت،زود دستمو از دستش جدا کردمو رفتم به دکتر خبر دادم،دکتر هم اومدو ته یون رو معاینه کرد:اگه تا فردا صبح حالش همینجور خوب بمونه مرخصی میشه.))
وقتی اینو شنیدم کم مونده بود از هوشحالی بال دربیارم و توی اسمون پرواز کنم.خب بااینکه ته یون حالش بهتر شده ولی هنوز چشماشو باز نکرده اصلاهم نمی دونم دلیل این اشک ریختناش چیه!خب!باید تا فردا صبح منتظر بمونم ولی امیدوارم حالش بد نشه.
روز بعد که شد اومدم بیمارستان و رفتم سمت اتاق شماره۴۴که ته یون اونجاس
خب،دیدم ته یون بیداره خیلی خوشحال شدم رفتم پیشش و بهش سلام کردمو احوالشو پرسیدم.
رفتم پیش دکترو ازش اجازه خواستم تا ته یون رو ببرم خونه اونم اجازه داد.
رفتم پیش ته یون و لباساشو بهش دادم و از اتاق اومدم بیرون تا لباساشو عوض کنه.وقتی لباساشو پوشیدرفتم توی اتاق و دستشو گرفتم و باهم رفتیم سوار ماشین شدیم وقتی رسیدیم خونه بردمش توی اتاقش تا استراحت کنه:خب خانمی!بعد اگه استراحت کردی باید بهم بگی چی شد که حالت بد شد ـ باشه میگم ـ خب من الان میرم تا تو استراحت کنی.))
رفتم تو اتاقمو لباسامو عوض کردم و کمی دراز کشیدم رو تخت
دیدگاه ها (۱۲)

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط