بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۹۶
الکس تند و عصبی مچ دستش را از دست تهیونگ بیرون کشید و خشن از لای دندون هایش غرید ...
الکس : به تو مربوط نیست .. یا راستش باید بگم البته باید نگرانم نباشی چون هیچ مرد ای به زیر خوابش اهمیتی نمیده
تند از اتاق خارج شد بدون هیچگونه بغض ای عصبی وارد اتاقش شد دستش را روی قفسه سینش گذاشت ٫ آروم باش چیزی نشده که بازم نفس نمیکشی ٫ همچنین روحیه ای که به خودش میداد سمت کمد لباس رفت بلافاصله لباس مد نظرش را برداشت سپس مشغول پوشیدن شد بدون هیچگونه حرفی یا ذوق در دلش موهایش را دم اسپی بست و بعد سمت آینه رفت جعبه قرمز رنگی برداشت را باز کرد سپس گوشواره های سفید را برداشت بلافاصله به گوشش انداخت آرایش آرومی و لایتی زد و از اتاق خارج شد به سمت سالن هجوم برد وقتی صدا کفش هایش به گوش تهیونگ خورد
تند با چشم های گشاد سمتش نگاه کرد در آن لباس مشکی و پالتو سفید رو شانه هایش زیبا ترین و خوشگل ترین دختر دنیا بود ... بدون حرفی سمت در هجوم برد .....
روپوش سفیدش به تن به اتاق مریض هجوم برد .. با یک لبخند پر انرژی جلو آن فرد ایستاد سپس نگاه به مریضش دوخت و گفت
الکس. : سلام روز بخیر امروز حالتون چطوره ؟
مرد جون رو تخت دراز کشیده آروم سری تکون داد و همسر مرد تند گفت : همش به لطف شماست اگه شما نبودید و این جراحی رو انجام نمیدادی الان شوهرم پیشم نبود ..
با غم به زمین خیره شد بلافاصله الکس با لبخند و مهربانی کمال احترام گفت
الکس : نه اینکه وظیفه ام بود بلکه نجات شوهر شما بخاطر عشق بینتون بود
زن خیلی آروم لبخند زد. و دست شوهرش را بوسید الکس نرم و با علاقه زیاد زل زد بهش سپس از اتاق خارج شد نفس عمیقی کشید
٫ عشق شیرینه ولی لحظه هاش شیرین تر ٫
قدم های روی زمین برداشت بلافاصله به گوشیش اش ام آس ای اومد با دیدن اسم هیجو تند نگاهش کرد
" همون کاری که خواستی انجام شد انگار تهیونگ با کسی قرار داره میره کافه نزدیک به شرکت " تند مشغول نوشتن شد ..
" باشه ممنون " سپس تند گوشی را داخل جیبش فروع برد و تند سمت اتاقش هجوم برد روپوش را کشید و با کیف و پالتو به دست از اتاقش خارج شد
الکس : خانم من نیم ساعتی میریم بیرون
منشی : بله چشم
تند از بیمارستان خارج شد و سوار ماشین خودش شد بلافاصله روشن اش کرد گوشی به دست شماره تهیونگ رو گرفت بعد از سومین بوق جواب داد
الکس آب دهنش را قورت داد سپس آروم گفت
الکس : کیم ؟
تهیونگ جدی گفت
تهیونگ: بله
اسلاید ۲ لباس الکس
پارت ۹۶
الکس تند و عصبی مچ دستش را از دست تهیونگ بیرون کشید و خشن از لای دندون هایش غرید ...
الکس : به تو مربوط نیست .. یا راستش باید بگم البته باید نگرانم نباشی چون هیچ مرد ای به زیر خوابش اهمیتی نمیده
تند از اتاق خارج شد بدون هیچگونه بغض ای عصبی وارد اتاقش شد دستش را روی قفسه سینش گذاشت ٫ آروم باش چیزی نشده که بازم نفس نمیکشی ٫ همچنین روحیه ای که به خودش میداد سمت کمد لباس رفت بلافاصله لباس مد نظرش را برداشت سپس مشغول پوشیدن شد بدون هیچگونه حرفی یا ذوق در دلش موهایش را دم اسپی بست و بعد سمت آینه رفت جعبه قرمز رنگی برداشت را باز کرد سپس گوشواره های سفید را برداشت بلافاصله به گوشش انداخت آرایش آرومی و لایتی زد و از اتاق خارج شد به سمت سالن هجوم برد وقتی صدا کفش هایش به گوش تهیونگ خورد
تند با چشم های گشاد سمتش نگاه کرد در آن لباس مشکی و پالتو سفید رو شانه هایش زیبا ترین و خوشگل ترین دختر دنیا بود ... بدون حرفی سمت در هجوم برد .....
روپوش سفیدش به تن به اتاق مریض هجوم برد .. با یک لبخند پر انرژی جلو آن فرد ایستاد سپس نگاه به مریضش دوخت و گفت
الکس. : سلام روز بخیر امروز حالتون چطوره ؟
مرد جون رو تخت دراز کشیده آروم سری تکون داد و همسر مرد تند گفت : همش به لطف شماست اگه شما نبودید و این جراحی رو انجام نمیدادی الان شوهرم پیشم نبود ..
با غم به زمین خیره شد بلافاصله الکس با لبخند و مهربانی کمال احترام گفت
الکس : نه اینکه وظیفه ام بود بلکه نجات شوهر شما بخاطر عشق بینتون بود
زن خیلی آروم لبخند زد. و دست شوهرش را بوسید الکس نرم و با علاقه زیاد زل زد بهش سپس از اتاق خارج شد نفس عمیقی کشید
٫ عشق شیرینه ولی لحظه هاش شیرین تر ٫
قدم های روی زمین برداشت بلافاصله به گوشیش اش ام آس ای اومد با دیدن اسم هیجو تند نگاهش کرد
" همون کاری که خواستی انجام شد انگار تهیونگ با کسی قرار داره میره کافه نزدیک به شرکت " تند مشغول نوشتن شد ..
" باشه ممنون " سپس تند گوشی را داخل جیبش فروع برد و تند سمت اتاقش هجوم برد روپوش را کشید و با کیف و پالتو به دست از اتاقش خارج شد
الکس : خانم من نیم ساعتی میریم بیرون
منشی : بله چشم
تند از بیمارستان خارج شد و سوار ماشین خودش شد بلافاصله روشن اش کرد گوشی به دست شماره تهیونگ رو گرفت بعد از سومین بوق جواب داد
الکس آب دهنش را قورت داد سپس آروم گفت
الکس : کیم ؟
تهیونگ جدی گفت
تهیونگ: بله
اسلاید ۲ لباس الکس
- ۱۶.۵k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط