( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۹۷
الکس : کجایی گفتم اگه میری خونه برای ته مین شکلات مورد علاقه اش رو بخری من بخاطر مریضی میرم بیرون از شهر
تهیونگ: آره میرم ولی شب الان تو بیمارستان کار زیاد دارم
به خوبی فهمید که تهیونگ دروغ تحویلش داد
الکس : باشه .. فهمیدم فعلا
جدی و سرد گفت سپس تماس رو قطع کرد بدون مکثی گوشی خودش را سمت صندلی انداخت
ثانیه ای نگذشت که جلو کافه ای ایستاد تند ازش پیاده شد و سوئیچ ماشین رو سمت نگهبان جلو در انداخت سپس وارد کافه شد به خوبی میدانست که تهیونگ تو کافه نیست چون وقتی باهاش حرف میزد صداش میلرزید وتو ماشین بود
یک فرد مهمی رو در کافه دید ( جول سو )
سری تکون داد و عصبی گفت ٫ مرد پیر دست از زندگی ما برنمیداره ٫
تند و عصبی موهایش را روی صورتش رها کرد تا صورتش را نبیند آروم سمت میزش رفت بلافاصله پشت به جولسو روی صندلی نشست و یک قهوه تلخ سفارش داد همچنین منتظر بود
این بار جولسو میخواست چه گندی بزنه حتما موضوع مهم بود ولی چرا تهیونگ به الکس دروغ گفت... دلیل رفتن دیشب اش .. پس زدن بعد از رابطه ... الکس در ذهنش به نتیجه ای نرسید اخم کرد. و جرعه ای از قهوه اش را خورد
تهیونگ : چرا گفتی بیام
صدا تهیونگ به خوشش خورد .. پس یعنی اومد الکس صاف نشست و گوش به حرف های تهیونگ....
جول سو : پسرم این چه حرفیه معلومه که میخواهم پسرمو ببینمـ...
سریع پرسید .... تهیونگ: کار دارم پدر
جولسو : یعنی درست میگی برو پدر ؟
تهیونگ عصبی پیشانیش را لمس کرد سپس اخم کرده زل زد به پسر جوانی که جلوش ایستاد
گارسون. : آقا چی میل دارید ؟
تهیونگ عصبی گفت.... ته یونگ: زهر مار میفهمی
پسره لبخند زد سپس سر خم کرد ... گارسون : ببخشید مزاحم شدم هر موقع سفارشی داشتید صدام کنید
الکس تو دلش فوشی نثار تهیونگ کرد این دیگر چه رفتار با گارسون بود .. مگه مافیا یا قاتلی چیزی بود ...
تهیونگ: خب ....
جولسو: من معذرت میخوام ..
تهیونگ محکم و عصبی گفت.... تهیونگ: تو اون شب پسرتو از دست دادی کیم جولسو !
جول سو تند نفس کشید سپس کلافه و با ناراحتی زیاد زل زد به پسرش سپس کربات اش را شل کرد ... جولسو: من فقد بخاطر تو اینکارو کردم .... الکس بیشتر اخم هایش تو هم رفت راجبه چی داشتن حرف میزدن ...
تهیونگ خشن گفت... .تهیونگ : تو همه چیو ازم گرفتی .. زندگیم شغلم فرزندم، زنم همه رو ازم گرفتی
با نگاه غمگینی به پایین خیره شد الکس تند نفس کشید و دست پاهایش به لرزه افتاد چی داشت میگفت راجبه الکس و ته مین بود منظور از فرزند ته مین بود یا کس دیگری در کار بود نکنه تهیونگ یک فرزند بجز ته مین دیگری دارد ... دست رو قلبش گذاشت تا راحت تر نفس بکشد ...
جول سو همچنان آروم گفت ... جول سو : باورم نمیشه تو بخاطر اون دختره
تهیونگ: اون اسم داره
پارت ۹۷
الکس : کجایی گفتم اگه میری خونه برای ته مین شکلات مورد علاقه اش رو بخری من بخاطر مریضی میرم بیرون از شهر
تهیونگ: آره میرم ولی شب الان تو بیمارستان کار زیاد دارم
به خوبی فهمید که تهیونگ دروغ تحویلش داد
الکس : باشه .. فهمیدم فعلا
جدی و سرد گفت سپس تماس رو قطع کرد بدون مکثی گوشی خودش را سمت صندلی انداخت
ثانیه ای نگذشت که جلو کافه ای ایستاد تند ازش پیاده شد و سوئیچ ماشین رو سمت نگهبان جلو در انداخت سپس وارد کافه شد به خوبی میدانست که تهیونگ تو کافه نیست چون وقتی باهاش حرف میزد صداش میلرزید وتو ماشین بود
یک فرد مهمی رو در کافه دید ( جول سو )
سری تکون داد و عصبی گفت ٫ مرد پیر دست از زندگی ما برنمیداره ٫
تند و عصبی موهایش را روی صورتش رها کرد تا صورتش را نبیند آروم سمت میزش رفت بلافاصله پشت به جولسو روی صندلی نشست و یک قهوه تلخ سفارش داد همچنین منتظر بود
این بار جولسو میخواست چه گندی بزنه حتما موضوع مهم بود ولی چرا تهیونگ به الکس دروغ گفت... دلیل رفتن دیشب اش .. پس زدن بعد از رابطه ... الکس در ذهنش به نتیجه ای نرسید اخم کرد. و جرعه ای از قهوه اش را خورد
تهیونگ : چرا گفتی بیام
صدا تهیونگ به خوشش خورد .. پس یعنی اومد الکس صاف نشست و گوش به حرف های تهیونگ....
جول سو : پسرم این چه حرفیه معلومه که میخواهم پسرمو ببینمـ...
سریع پرسید .... تهیونگ: کار دارم پدر
جولسو : یعنی درست میگی برو پدر ؟
تهیونگ عصبی پیشانیش را لمس کرد سپس اخم کرده زل زد به پسر جوانی که جلوش ایستاد
گارسون. : آقا چی میل دارید ؟
تهیونگ عصبی گفت.... ته یونگ: زهر مار میفهمی
پسره لبخند زد سپس سر خم کرد ... گارسون : ببخشید مزاحم شدم هر موقع سفارشی داشتید صدام کنید
الکس تو دلش فوشی نثار تهیونگ کرد این دیگر چه رفتار با گارسون بود .. مگه مافیا یا قاتلی چیزی بود ...
تهیونگ: خب ....
جولسو: من معذرت میخوام ..
تهیونگ محکم و عصبی گفت.... تهیونگ: تو اون شب پسرتو از دست دادی کیم جولسو !
جول سو تند نفس کشید سپس کلافه و با ناراحتی زیاد زل زد به پسرش سپس کربات اش را شل کرد ... جولسو: من فقد بخاطر تو اینکارو کردم .... الکس بیشتر اخم هایش تو هم رفت راجبه چی داشتن حرف میزدن ...
تهیونگ خشن گفت... .تهیونگ : تو همه چیو ازم گرفتی .. زندگیم شغلم فرزندم، زنم همه رو ازم گرفتی
با نگاه غمگینی به پایین خیره شد الکس تند نفس کشید و دست پاهایش به لرزه افتاد چی داشت میگفت راجبه الکس و ته مین بود منظور از فرزند ته مین بود یا کس دیگری در کار بود نکنه تهیونگ یک فرزند بجز ته مین دیگری دارد ... دست رو قلبش گذاشت تا راحت تر نفس بکشد ...
جول سو همچنان آروم گفت ... جول سو : باورم نمیشه تو بخاطر اون دختره
تهیونگ: اون اسم داره
- ۱۶.۶k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط