خانه :
خانه :
+الان اگه بفهمه از دستم عصبانی میشه آی این چه سوالیه معلومه که عصبانی میشه اصلا میگم من خبر نداشتم که اون قراره بیاد آره .
یهو گرمای دست کسی رو که دور کمرم حلقه شده بود رو حس کردم قطعا کسی بجز جونگکوک نبود پس آروم سرمو بر گردوندم و باهاش چشم تو چشم شدم هیچ کدوممون پلک نمیزدیم فقط خیره شده بودیم بهم .
+زندگی من توی دوتا چشمای تیله ایت خلاصه میشه آقای جئون .
_و من غرق چشمهایت شدم درحالی که به خودم قول دادم. داخلش غرق نشوم اما با یه نگاهت از پا در آمدم شیرینک من .
+شاعر شدیا (با خنده )
_از وقتی شمارو دیدم شیطنتم و شاعر بودنم گل کرده لیدی.
+اوه (به لبهاش خیره شدم اونم که انگار منتظر همین لحظه بود و تشنه هم بودیم آروم لبام رو روی لبای گرم و نسبتا بزرگش قرار دادم اونم همراهی میکرد)مگه اول پسر دخترو نمیبوسه الان چرا برعکسه🤔.
_اومم خیلی حال داد
گونه هاش کمی قرمز شده بود اما با این حال گفت. +امم چندساعت دیگه راه میوفتیما عشقم برو وسایلتو جمع کن.
_چشم هرچی شما بگید .
...
آی کمرم بالاخره لباسا جمع شد هوفف گرسنمه + (خب به ک....☠️)
رفتم سمت آشپزخونه فضای آشپز خونه بزرگ و کاشی کاری شده بود کابینت هایی. با خطوط های طلایی و سرامیک هایی با رگه های نقاشی شده ی. نقره ای و طلایی. آشپزخونه رو شیک تر و درعین حال ساده تر میکرد .
به سمت یکی از کمدها رفتم و دوتا نودل همراه دوتا دوکبوکی آماده کردم کمی شیرو پنیر به همراه سوسیس سرخ شده هم بهش اضافه کردم غذاهارو روی میز چیدم و....
+عشقم شام آمادست
_اومدم عشقم ( همراه داد چون فاصله آشپزخانه تا اتاق زیاده )
ادامه دارد.....
+الان اگه بفهمه از دستم عصبانی میشه آی این چه سوالیه معلومه که عصبانی میشه اصلا میگم من خبر نداشتم که اون قراره بیاد آره .
یهو گرمای دست کسی رو که دور کمرم حلقه شده بود رو حس کردم قطعا کسی بجز جونگکوک نبود پس آروم سرمو بر گردوندم و باهاش چشم تو چشم شدم هیچ کدوممون پلک نمیزدیم فقط خیره شده بودیم بهم .
+زندگی من توی دوتا چشمای تیله ایت خلاصه میشه آقای جئون .
_و من غرق چشمهایت شدم درحالی که به خودم قول دادم. داخلش غرق نشوم اما با یه نگاهت از پا در آمدم شیرینک من .
+شاعر شدیا (با خنده )
_از وقتی شمارو دیدم شیطنتم و شاعر بودنم گل کرده لیدی.
+اوه (به لبهاش خیره شدم اونم که انگار منتظر همین لحظه بود و تشنه هم بودیم آروم لبام رو روی لبای گرم و نسبتا بزرگش قرار دادم اونم همراهی میکرد)مگه اول پسر دخترو نمیبوسه الان چرا برعکسه🤔.
_اومم خیلی حال داد
گونه هاش کمی قرمز شده بود اما با این حال گفت. +امم چندساعت دیگه راه میوفتیما عشقم برو وسایلتو جمع کن.
_چشم هرچی شما بگید .
...
آی کمرم بالاخره لباسا جمع شد هوفف گرسنمه + (خب به ک....☠️)
رفتم سمت آشپزخونه فضای آشپز خونه بزرگ و کاشی کاری شده بود کابینت هایی. با خطوط های طلایی و سرامیک هایی با رگه های نقاشی شده ی. نقره ای و طلایی. آشپزخونه رو شیک تر و درعین حال ساده تر میکرد .
به سمت یکی از کمدها رفتم و دوتا نودل همراه دوتا دوکبوکی آماده کردم کمی شیرو پنیر به همراه سوسیس سرخ شده هم بهش اضافه کردم غذاهارو روی میز چیدم و....
+عشقم شام آمادست
_اومدم عشقم ( همراه داد چون فاصله آشپزخانه تا اتاق زیاده )
ادامه دارد.....
- ۱.۸k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط