برای دستانموعده ی دستان تو را داده بودماکنون سالهاستوقتی چشمانمدو دست گره خورده را می بیندبی اختیار دستانمرا مشت می کنمتا خالی بودن دستمرا احساس نکنمو من چقدر شرمنده ی خالی بودن دستانم می شومکه چرا دستان تو را کم دارد...