برای دستانم

برای دستانم

وعده ی دستان تو را داده بودم

اکنون سالهاست

وقتی چشمانم

دو دست گره خورده را می بیند

بی اختیار دستانم

را مشت می کنم

تا خالی بودن دستم

را احساس نکنم

و من چقدر شرمنده ی
خالی بودن دستانم می شوم

که چرا دستان تو را کم دارد...
دیدگاه ها (۱)

دیروز دختر همسایه قلم می خواست ولی برایش ندادممی دانی چرا ؟آ...

تو رفتیدیگر تو بودنت تمام شد ولی نمی دانم چرا ؟در شعرهایم به...

پر فروش ترین دلتنگی روزگارمسالهاست دلتنگی هایم رابدون هزینهب...

این روزها هوای دلتنگی ستو دلم کمی تو را می خواهدقول می دهم آ...

«ملودیِ عاشقی»دستانم سرد گونه هایم گُر گرفته قلبم در حال شکا...

{یا هادی ع..}

_چشم هایم خیره به چشم های نوزادی ست که تازه به دنیا آمدههمه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط