{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای دستانم

برای دستانم

وعده ی دستان تو را داده بودم

اکنون سالهاست

وقتی چشمانم

دو دست گره خورده را می بیند

بی اختیار دستانم

را مشت می کنم

تا خالی بودن دستم

را احساس نکنم

و من چقدر شرمنده ی
خالی بودن دستانم می شوم

که چرا دستان تو را کم دارد...
دیدگاه ها (۱)

دیروز دختر همسایه قلم می خواست ولی برایش ندادممی دانی چرا ؟آ...

تو رفتیدیگر تو بودنت تمام شد ولی نمی دانم چرا ؟در شعرهایم به...

پر فروش ترین دلتنگی روزگارمسالهاست دلتنگی هایم رابدون هزینهب...

این روزها هوای دلتنگی ستو دلم کمی تو را می خواهدقول می دهم آ...

ستاره پوش مخملی خون رگ به رگ شده از زبان ستاره پوش part47

زندگی یک دلتنگی طولانی شده بعد رفتنتبابای عزیزم...😔🖤🥀«چقدر ع...

با من #دعا کنید!ای شاخه‌های خشکای دست‌های سردِ نوازش‌نیافتها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط