part
part.53.
شوگا..نامجونو سه هو..
_..مبارکه ..
جین..چرا..
+..وقتی رسیدیم کار از کار گذشته شد ..
تهیونگ..دارن در هم ضرب میشن..
سه جو..چرا اینجوری میگی..
جیمین..دروغ نگین از نامجون بعیده..
_..با گوشای خودمون شنیدیم..
+..ول کنین غذارو بخوریم ..
همه شروع به خوردن کردیم.
غذامونو خوردیم نشستیم روی کاناپه.
جین ..اون دوتا تا کی اون تو آن.
تهیونگ..مزاحمتون نشین کارشون تا صبح طول می کشه شما برین بخوابین غذاشونو بزاریم دم در اتاقشون..
+..پس میریم ما میخوابیم ..
جین .زود نیست..
_..نه منم خستم..
جیهوپ..نه میخوان کاراشونو ادامه بدن..
+..باشه بسه ما رفتیم...رفتیم تو. اتاق
رو تخت نشستم
جونگ کوک جلوم وایستاد
_..یه لحظه افتخار میدین از جاتون پا شین..
+..بله..
وایستادم یهو در اتاق باز شد همه اومدن تو اتاق نامجون و سه هو نبودن
اومدم بگم که برین بیرون کار دارم یهو
جونگ کوک جلوم زانو رد
پشمام ریخت از جیبش یه جعبه در اورد گرفت جلوم
بازش کرد دوتا حلقه بود یکی زنونه یکی مردونه
_ .. میخواستم بهونه ای برای آشتی باشه ولی دیگه آشتی کردیم..
دستاش عرق کردن خودشو جمع وجور کرد
_..لی جی یون با من ازدواج میکنی..
اشک تو چشام از ذوق جمع شد
_..میشه تا آخر عمرم کنارم باشی میدونم چیز های زیادی جلومون می گیره ولی من تا وقتی که تو کنارم باشی مشکلی ندارم..
_ .. باهام ازدواج می کنی؟؟..
سرمو به نشونه ی بله تکون دادم
اشک از گونم ریخت دستمو گرفتم جلوش
اول دستمو بوسید و بعد حلقه را دستم کرد
اول به حلقه نگاه کردم بعد جونگ کوکو بلند کردم اون یکی حلقه رو دستش کردم که بقیه
...هورلاااااالل...
داشتیم با عشق به هم نگاه می کردیم
کاترین همه یک صدا تکرار می کردن
...ببوسش..
جونگ کوک دستشو گذاشت روی کمرم و
شوگا..نامجونو سه هو..
_..مبارکه ..
جین..چرا..
+..وقتی رسیدیم کار از کار گذشته شد ..
تهیونگ..دارن در هم ضرب میشن..
سه جو..چرا اینجوری میگی..
جیمین..دروغ نگین از نامجون بعیده..
_..با گوشای خودمون شنیدیم..
+..ول کنین غذارو بخوریم ..
همه شروع به خوردن کردیم.
غذامونو خوردیم نشستیم روی کاناپه.
جین ..اون دوتا تا کی اون تو آن.
تهیونگ..مزاحمتون نشین کارشون تا صبح طول می کشه شما برین بخوابین غذاشونو بزاریم دم در اتاقشون..
+..پس میریم ما میخوابیم ..
جین .زود نیست..
_..نه منم خستم..
جیهوپ..نه میخوان کاراشونو ادامه بدن..
+..باشه بسه ما رفتیم...رفتیم تو. اتاق
رو تخت نشستم
جونگ کوک جلوم وایستاد
_..یه لحظه افتخار میدین از جاتون پا شین..
+..بله..
وایستادم یهو در اتاق باز شد همه اومدن تو اتاق نامجون و سه هو نبودن
اومدم بگم که برین بیرون کار دارم یهو
جونگ کوک جلوم زانو رد
پشمام ریخت از جیبش یه جعبه در اورد گرفت جلوم
بازش کرد دوتا حلقه بود یکی زنونه یکی مردونه
_ .. میخواستم بهونه ای برای آشتی باشه ولی دیگه آشتی کردیم..
دستاش عرق کردن خودشو جمع وجور کرد
_..لی جی یون با من ازدواج میکنی..
اشک تو چشام از ذوق جمع شد
_..میشه تا آخر عمرم کنارم باشی میدونم چیز های زیادی جلومون می گیره ولی من تا وقتی که تو کنارم باشی مشکلی ندارم..
_ .. باهام ازدواج می کنی؟؟..
سرمو به نشونه ی بله تکون دادم
اشک از گونم ریخت دستمو گرفتم جلوش
اول دستمو بوسید و بعد حلقه را دستم کرد
اول به حلقه نگاه کردم بعد جونگ کوکو بلند کردم اون یکی حلقه رو دستش کردم که بقیه
...هورلاااااالل...
داشتیم با عشق به هم نگاه می کردیم
کاترین همه یک صدا تکرار می کردن
...ببوسش..
جونگ کوک دستشو گذاشت روی کمرم و
- ۵.۴k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط