part
part.55.
تهیونگ که گرخید ازم دوری شد
گفت..باشه بابا حداقل تو جواب سوالمو بده..
_..من اون موقع گفتم در باز کنیم راضی شدی..
+..اینجا آشپز خونه میخواین حرف بزنین برین تو اتاق نشیمن..
تهیونگ..بریم..
رفتن بیرون منم رفتم بیرون سه هو و نامجون موندن
بقیه روی کاناپه بودن
_..جی یون امروز منو تهیونگ و جیهوپ باید بریم شرکت..
+..کی میاین..
_..شب ..
+..دلم برات تنگ میشه..
_..منم..
تهیونگ..هووو از این حرفا تون جمع نزنین پرو هاا..
سه جو..مشکلی نیست عشقم منم دلم برات تنگ میشه..
جیهوپ..حواستون باشه یک مشت سینگل هم اینجان هاا..
+..بسه کی میرین..
چیهوپ..الان باید آماده شیم..
+..اوکی..
رفتن لباس پوشیدن و رفتن
ما تا وقتی بیان بازی کردیم کار کردیم خندیدیم و باهم اشنا تر شدیم و قرار شد همه باهم غیر رسمی حرف بزنیم و هم دیگه را به اسم صدا بزنیم به دکتر هم رفتم حالم خوب شده بود و برگشتیم
حتی نفهمیدیم زمان چجوری گذشت
(ساعت نه شب)
&اخیش بلاخره رسیدیم خونه خیلی خسته ام
درو باز کردم جی یون اومد بغلم کرد منم بغلش کردم و
_..میرم تو اتاق لباس عوض کنم ..
+..اوهوم برو..
رفتم تو اتاق لباسمو نصفه پوشیدم استسنمو نپوشیده بودم که نفهمیدم چی شد.
*نیم ساعته رفته لباس عوض کنه
تهیونگ..برو دنبالش شام بخوریم..
+..باشه رئیس جان..
رفتم درو باز کردم دیدم روی تخت بالباس معلوم نیست داشته میپوشیده یا در میآورده خوابه
بهش زول زده بودم که
تهیونگ..چی شد جی یون کجایی..
از اتاق اومدم بیرون
+..من شام نمی خورم جونگ کوکم خوابه پس منم میرم بخوابم باییی..
رفتم تو اروم کنارش نشستم و لباسشو تنش کردم بیدار نشد دراز کشیدم دستمو روی لوپم گذاشتم و فقط نگاش میکردم. که همون جوری چشام بسته شد.
(نیم ساعت بعد)
& چشامو که باز کردم جی یون روبه روم بود دستش روی لپش خوابه بود لباسمو تنم کرده بود اومدم نازش کنم ترسید از جاش دومتر پرید هوا
_..ببخشید..
نفس عمیق کشید
+..خوبم..
_..انقدر جذابم؟..
+..چی میگی..
_.. اینجوری که بنظر میاد داشتی منو نگاه میکردی خوابت برده..
+..پرو نشی ولی صلیقه ی من خوبه..
_..اها پس من
تهیونگ که گرخید ازم دوری شد
گفت..باشه بابا حداقل تو جواب سوالمو بده..
_..من اون موقع گفتم در باز کنیم راضی شدی..
+..اینجا آشپز خونه میخواین حرف بزنین برین تو اتاق نشیمن..
تهیونگ..بریم..
رفتن بیرون منم رفتم بیرون سه هو و نامجون موندن
بقیه روی کاناپه بودن
_..جی یون امروز منو تهیونگ و جیهوپ باید بریم شرکت..
+..کی میاین..
_..شب ..
+..دلم برات تنگ میشه..
_..منم..
تهیونگ..هووو از این حرفا تون جمع نزنین پرو هاا..
سه جو..مشکلی نیست عشقم منم دلم برات تنگ میشه..
جیهوپ..حواستون باشه یک مشت سینگل هم اینجان هاا..
+..بسه کی میرین..
چیهوپ..الان باید آماده شیم..
+..اوکی..
رفتن لباس پوشیدن و رفتن
ما تا وقتی بیان بازی کردیم کار کردیم خندیدیم و باهم اشنا تر شدیم و قرار شد همه باهم غیر رسمی حرف بزنیم و هم دیگه را به اسم صدا بزنیم به دکتر هم رفتم حالم خوب شده بود و برگشتیم
حتی نفهمیدیم زمان چجوری گذشت
(ساعت نه شب)
&اخیش بلاخره رسیدیم خونه خیلی خسته ام
درو باز کردم جی یون اومد بغلم کرد منم بغلش کردم و
_..میرم تو اتاق لباس عوض کنم ..
+..اوهوم برو..
رفتم تو اتاق لباسمو نصفه پوشیدم استسنمو نپوشیده بودم که نفهمیدم چی شد.
*نیم ساعته رفته لباس عوض کنه
تهیونگ..برو دنبالش شام بخوریم..
+..باشه رئیس جان..
رفتم درو باز کردم دیدم روی تخت بالباس معلوم نیست داشته میپوشیده یا در میآورده خوابه
بهش زول زده بودم که
تهیونگ..چی شد جی یون کجایی..
از اتاق اومدم بیرون
+..من شام نمی خورم جونگ کوکم خوابه پس منم میرم بخوابم باییی..
رفتم تو اروم کنارش نشستم و لباسشو تنش کردم بیدار نشد دراز کشیدم دستمو روی لوپم گذاشتم و فقط نگاش میکردم. که همون جوری چشام بسته شد.
(نیم ساعت بعد)
& چشامو که باز کردم جی یون روبه روم بود دستش روی لپش خوابه بود لباسمو تنم کرده بود اومدم نازش کنم ترسید از جاش دومتر پرید هوا
_..ببخشید..
نفس عمیق کشید
+..خوبم..
_..انقدر جذابم؟..
+..چی میگی..
_.. اینجوری که بنظر میاد داشتی منو نگاه میکردی خوابت برده..
+..پرو نشی ولی صلیقه ی من خوبه..
_..اها پس من
- ۴.۸k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط