{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای دبیرستان

مـــــافـــــیــــای دبــــیـــرســـــتــــان

پــــارت⑧①

جین: جونم؟
ات: اون خیلی ناراحت شد نه؟
جین: نمیدونم. مگه مهمه؟
ات: احساس بدی دارم
جین:(بغلش کرد) چیزی نیست بیب... اونم بعدا فراموشت میکنه
ات: بیا بریم وسایلمون و جمع کنیم فردا باید بریم پاریس
جین: اوهوم باشه
ویو ات
وسایل لازم رو برداشتم و توی چمدون گذاشتم یه کیف کوچیک مخصوص برای روتین پوستی و... یه کیف کوچیک هم برای لوازم ارایش
چند تا خوراکی هم برداشتم که توی راه بخوریم
لباس فردا صبح هم برداشتم و گذاشتم روی چوب لباسی تا چروک نشه..
جین هم همین کار و کرد و چند تا لباس برداشت
شب شد و باهم خوابیدیم
ویو فردا ساعت ۷ صبح
ات: بیدار شدم و دیدم جین نیست روتین پوستیمو انجام دادم و رفتم پایین جین هم تخم مرغ و رامن و سوسیس پخته بود برای صبحونه صبح بخیر گفتم و خوردیم و رفتیم که حاضر شیم
ات: خوب جین برو بیرون لباس عوض کنم
جین: چرا؟؟ من که همه جات و دیدم
ات: اوففف باشه اصن نروـ
جین:(خنده)
لباس پوشیدیم.. من یه شلوار کارگو گرم پوشیدم با یه هودی مشکی
ات:جین هم یه شلوار جین و هودی مشکی پوشید
دیدگاه ها (۶)

دوستانبرای کسایی که میان میگن فیک ننویس و فیک به زندگی اعضا ...

مـــــافـــــیــــای دبــــیـــرســـــتــــانپــــارت⑧①با ما...

مـــــافـــــیــــای دبــــیـــرســـــتــــانپــــارت⑦①جین: ...

مـــــافـــــیــــای دبــــیـــرســـــتــــانپــــارت⑥①جین: ...

پارت ۵ فرشته کوچولو ویو ات ساعت ۷ شب بود که کوک بهم گفت برم ...

وحشیپارت7+18بعد از 30 مین بالاخره لباسارو جمع کردم و رفتم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط